احساس میکنم در انکار به سر میبرم. به زمان احتیاج دارم تا تیکه تیکه هضمش کنم.
ذهنم ریخته به هم. از مرده شور خونه، تا تشییع جنازه، تا ابراز احساساتم تا دانشگاه، تا مهری تا دوستام، تا بی احساسی و احساساتی و تا خوابگاه
باید بهطور جدی درمورد زبان حرف بزنیم. چیزهایی که در ذهنم میگذره اینه که، نمیدونم ایا انقدری تایم ازم میگیره که از کار و زندگیم بندازتم یانه؟ ازطرفی من یه استقلال مالی احتیاج دارم. برای اینکه یسری کارهارو حداقل خودم بتونم انجام بدم و یه تجربه ای با پول داشته باشم. اما از اونطرف هم مسئله ای که هست اینه که میترسم خیلی تایم کنسومینگ باشه. من میخوام تا سال اینده به ارمان مهراوران برسم، نهایت تا یه سال و نیم اینده. و نمیدونم ایا خواهم تونست هندلش کنم یا نه.بابا تو میتونی اینا بچه ن چیز خاصیه؟ و دانشت هم کافیه.و حالا فوقش تابستون این کارو کردم، توی سال چی؟ ایا میرسم هم ۲۴واحدی بردارم زود تمومش کنم، هم به کارای آرمان برسم و هم تدریس کنم؟
ببین نهایت کاری که از دست من برمیاد برات انجام بدم اینه که عادتهای خوبی درتو ایجاد کنم تا برنامه ت نظم بگیره و بتونی کارهاتو انجام بدی. این نهایتشه. حالا دیگه خودت ببین اگه میرسی، که تو یه سال تمومش کن اگه نمیرسی، توی دوسال تمومش کن، چون به هرحال، اون برنامه ی پزشکیه کنسله، من فقط میخوام روی آرمان برنامه ریزی کنم.
و میدونی که توی این زمان باید خیلی چیزارو یادبگیری. مثل اینکه ادمین اینستاگرام بودن، یسری دوره های اموزشی، کتابهای زیاد، من فکر میکنم درحد تو هست. درحد دانش تو هست. برو تو کارش. فقط خب مثلا روزی دوسه ساعت باید براش وقت بذاری که چیزای مورد نیازش رو پیدا کنی.
من بنظرم برو توی اجتماع، با ادما حرف بزن، ببین چطورن. کتاب درمورد ارتباطات بخون و روی ادمها پیاده کن. یادبگیر چطور پولت رو هندل کنی. به هرحال، تو اگه بخوای شرکت یا کمپانی ای ایجاد کنی، باید عادت کنی به اینجور کار کردن.بنظرم قبول کن. میرسی. چون ببین، نهایت خیلی هم توی تابستون زحمت بکشی، اخرش میرسه به اینکه اندازه ی تایم ترم وقت اضافه میاری.
اخبار اینهفته:
چندروز احسای تنگی قفسه ی سینه، یا حتی کمبود نفس میکردم. و بلند بلند نفس میکشیدم. هیچ تحرکی نمیکردم و حتی ورزش نمیکردم اما احساسمیکردم حتی وقتی خوابیدم انگار بعد از ورزش کردنمه. قلبم تند تند میزد و نمیذاشت اروم بگیرم
حتی فکر ادما هم حالم رو بد میکنه. یه هفته نرفتم دانشکاه و انگار حالم جا اومده نمیدونم چرا اینطورم. الان مثلا برای روبرو شدن بردا با ادمها انرژی و حال حوصله دارم. ولی گاهی اصلا ندارم. این دوگانگی خودمو اطرافیانمو دچار تضاد کرده.
حسم به ننه اقا. الان بعد از ۶۰ روز داره دلم براش تنگ میشه و تک تک، اروم اروم خاطراتش یادم میاد. گاهی دلم میگیره. و این، عجیب نیست لهنطرتون؟
واقعا ادپ فاکد اپ و احمقی هستم نه؟
گاهی اوقات ذهنم خیلی آدیتم میکنه، با تجزیه و تحلیل و جزئی نگری بیش از حد. با اوورثینک کررن راجع به هرچیز و هرکس و زندگیو برام زهر میکنه. درصورتی که هروقت اینجوری بودم که حالا فردا مال فرداست یجوری هندلش میکنیم اوکی میشه، و اره بابا تو میتونی و عرضه م به اینا میرسه، همه چیز اوکیه حتی خیلی خوب هم پرفورم میکنم.
ازش بپرس دیدگاهت راجع به من چیه؟
اینکه با بابا درباره ی عشقم و عزیزم حرف زدیم و بهش گفتم بهت نمیگم عزیزم
هرادمی باید خودشو با تجربه کشف کنه. با اشتباه کردن. هیچوقت نمیتونیم به چیزای تئوری ای که توی مغزمونه اعتماد کنیم اونا دچار ان تا سوء گیری شناختی هستند. باید در واقعیت امتحانشون کنیم. مثلا من فکر نمیکردم ارایشگری خوب دربیاد ولی اومد و فکر میکردم تدریس زبان خوب دربیاد ولی نیومد.
میبینی؟
هرکدوم از ما هیچی درمورد خودمون نمیدونیم. با اینکه خیلی علم هست در این باره ها، ولی هرکسی باید تنها تنها خودش علمِ خودش رو بدست بیاره، تا با استفاده دز اون بتونه به بهترین وجه ممکن زندگی کنه و راهشو پیدا کنه. اگه زبانه رو امتحان نمیکردی تا اخر عمرت هی باهاش کلنجاد میرفتی. پس همیشه اول یهکاریو امتحانش کن تا مدت زمانی، بعد...
این سیستم باید کار کنه عزیزم برای همین به وجود اومده و وجود داره.
متوجهی؟ تو از سیستمت جدایی. تو و همه ی احساساتت. من میفهممت و درکت میکنم. اما بحث کار جداست عزیزم.
🪷 نام سریال: Gulcemal | گلجمال
📂 قسمت: 05
📌 دانلود زیرنویس چسبیده فارسی
📥 لینک دانلود:
💠360p: http://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-Gulcemal/Gulcemal.E005.HardSub.360p.(MovieBaz.tv).mkv
💠540p: http://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-Gulcemal/Gulcemal.E005.HardSub.540p.(MovieBaz.tv).mkv
💠720p: http://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-Gulcemal/Gulcemal.E005.HardSub.720p.(MovieBaz.tv).mkv
💠1080p: http://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-Gulcemal/Gulcemal.E005.HardSub.108p.(MovieBaz.tv).mkv
💡 فراموش نکنید که: وقتی با لینک دانلود میکنید حتماً فیلترشکن خودتون رو خاموش کنید!❤️🔥
Join: @Turkiah_HD
http://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-Gulcemal/Gulcemal.E005.HardSub.720p.(MovieBaz.tv).mkv
http://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-Gulcemal/Gulcemal.E005.HardSub.540p.(MovieBaz.tv).mkv
http://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-Gulcemal/Gulcemal.E005.HardSub.540p.(MovieBaz.tv).mkv
بهنظرم سروکار داشتن با ادما، به عنوان یه معلم، و اینکه بخوای باهاشون حرف بزنی لازمه ش اینه که اول، خودت خودت رو باور کنی، اول خودت خودت رو بپذیری و قبول داشته باشی. از لحاظ توانایی، از لجاظ روانی، از همه لحاظی. وقتی تو خودت خودت رو باور داری ادما هم باورت میکنن. ادما تظاهر رو متوجه میشن. بعد از مدتی چیزای فیک رو میفهمن.
و اینکه، از اشتباه کردن نترس و کاملا خودت باش. من، تا الان دیگه، میتونم واقعا بگم که تو، بعد از اشتباهاتت بلدی بلند بشی و بهتد ادامه بدی. میدونی چی بهم کمک میکنه و اعتماد به نفس میده؟ همون اشتباهه!و درستش میکنی. همه اشتباه میکنن. دنیا به اخر نمیرسه. هیچ تک در یا اخرین دری هم وجود نداره، تا تو خودت رو داری، تا شبکه های اجتماعی هست، تا اینترنت هست. تا خدا هست! تا خودت رو داری! متوجهی؟ تا خدا هست! و تا خدا صدات رو میشنوه!.
مهم اینه که اشتباه کنیم تا درای درست رو پیدا کنیم. خیلی طبیعیه، دمیا دنیای اشتباهاته. در هر رنج و سنی هم فرق نداره. من ادمارو با سنشون قضاوت نمیکنم. به هرحال، این چیزیه که برای همه اتفاق میافته، افراد تفاوتهای فردی دارن و هر مغزی ممکنه اشتباه کنه. چیزیه که پیش میاد.
چیزی که مهمه اینه که با اون اشتباهه، کار درست رو یادبگیریم و بهتر بشیم.
http://dl2.mbzmv.link/ZCH-E/1/2023-AdimFarah/Adim-Farah.E010.HardSub.540p.(MovieBaz.tv).mkv
https://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-AdimFarah/Adim-Farah.E010.HardSub.720p.(MovieBaz.tv).mkv
فکر کن ببین عادتهای جدیدت رو میتونی با چی امیخته کنی که هم مناسب اون کانتکست یادگیری تو باشه، میدونی؟ متناسب با روشی که یادمیگیری، و بتونی به راحتی حجم زیادی از اطلاعات رو بکشی توی خودت مثل همین زبان که با فیلم ترکیبش کردی، میبینی چقد راحت شد؟
نذار نظم زندگیت به هم بخوره. تو دادی تراپی میری که احساساتت و عواطفت رو درست کنی، روان و روحتو درست کنی. کاری به انجام کارهات نداره. هدچی بیشتر کار انجام بدی بیشتر به روح و روان و عواطفت استراحت دادی که یکم فکر کنن و هضم کنن اتفاقات رو. توی ناخوداگاه.
من احتیاج دارم دور بشم. تا با ادمایی از جنس خودم محلفظت کنم. این بدین معنا نیست که این ادما رو دوست ندارم. بلکه به یک بریک ازشون احتیاج دارم تا خودمو پیدا کنم. تا ببینم خودم چه چیزایی رو دوست دارم و چطور ادمی هستم احسای میکنم کار من با اونا دیگع تموم شده. این بدین معنا نیست که تو قدر خونواده ت رو نمیدونی یا هرچی. و بهنظرم الان قدر داشتنم با نداشتنم فرقی نمیکنه، چون قدر داشتنم کاری براشون نمیکنه. قدر داشتنم فقط مساوی با نفس نکشیدن خودم میشه. راه حل در رها کردنه فاطمه. تا همه چیز به مرور زمان حل بشه. و میدونم ادم باید قدرادمای مهم زندگیشو داشته باشه، ولی تو تا خودت رو نجات ندی نمیتونی قدر کسیو داشته باشی، سو اف کورس که من خودمو ترجیح میدم.
تو باید قوی باشی، قوی بمونی.
هیچوقت و هرگز، نذار کسی تورو تضعیف کنه، یا خودت خودتو تضعیف نکن.
تو فقط خودت خودتو داری به هیچکس اجازه ی اینو نده که کانفیدنستو ازت بگیره. حتی خودت. بذار اسیب پذیر باشی. ولی خود کاملت باش. میدونی، من به اون جوهره ی تو، درهرحالتی چون توعه، ایمان دارم.
به پدرومادرم گفتم حس میکنم حالم خوب نیست و گفتن ظرفای اشپزخونه رو بشوری خوب میشی، از بس خوابیدی سرجات
و اینکه،
چرا بابا انقدر جدی و محکم حرف زد سر یه سرماخوردگی؟ بهش گفتم اوکی، سرماخوردگی شو میکشم، گفت اینهمه ادمو اسیر خودت میکنی. و من متوجه نشدم کدوم ادمو. اونا سر سرماخوردگیم جوش میخورن و همینم نمیخوان. نه که نخوان، خب درک میکنم هیچکی نمیخواد بچه ش مریض بشه، ولی من بیشتر از این رفتار اینجوری برداشت میکنم که احساساتم اصلا پذیرش ندارن توی این خونه. اصلا. اصلا. و بیشتر یه سربارم. که هرکاری باید بکنم تا سربار نشم. که مجبور بشن تحملم کنن یا توی زحمت بیفتن. چرا یهو همه چیز انقدر messy شد؟ کار درستی کردم رفتم پیش مشاور؟ ایا زمان درستی بود که همه ی اشغالارو از زیر فرش بکشم بیرون؟ دست و پام داره از حال میره.
ببین، هیجاناتت از کارت جداست. تو باید قوی باشی، هیچکی پشتت نیست. واقعا هیچکی دقیقا پشتت نیست که وجود تو، احساسات تو براش مهم باشهگ اونی هم که بود که دیدی چیکارش کردی. باید قوی باشی فاطمه، باید با قدرت کار کنی. نباید خودت رو از دست بدی، پوینت همه ی این عاداتی که ایجاد کردم چی بود؟ اون painای که دارم. دلم میخواد این اخرین تیکه از دوست داشتن رو از خودم بکشم و فاصله م رو حفظ کنم. بهنظرم اینجوری رابطه م خیلی بهتر میشه.
احساس میکنم از لحاظ توانایی فلج شدم. نمیدونم سرم درد میکنه یا گیج میره. اشتهایی ندارم و حتی وقتی چیزی میخورم هم همچنان فشارم پایینه. چشمام درد میکنه. سرم درد میکنه. با اینکه هیچ کار خاصی نکردم. احساس میکنم اط لحاظ توانایی فلج شدم و دارم روانی میشم. روتینم دوباره بهم خورد
یچیزیو درمورد زبان درک کردم. اینکه تو اول از الفبا و جملات ساده شروع میکنی، بعد گرامرهای پیچیده تر رو یادمیگیری، بعد دایره لغاتت رو گسترش میدی، وبعد از اون لغات و گرامرت رو پیچیده تر میکنی، در خلال این فرایند، زبان سیمبلایز شده و متافورها و مخففاتشونو یادمیگیری، و فرهنگشون، که چی نماد چیه، و حالا، تو میتونی حرف بزنی باهاشون!
توی مراحل قبلی فقط یه ادمی هستی که پایه رو بلده
گفت تشخیص افسردگی میدم برات. الان که دارم فکر میکنم میبینم با اینکه هیچکی دلش نمیخواد چیزیش باشه، ولی کمی تا حدی مثل مرحم بود. چون من واقعا از زندگیم لذت نمیبردم و فکر میکردم چیزیمه. و پشت بندش به خودم میگفتم فقط لوسی، هیچیت نیست. چیزی نداری که بخاطرش ناراحت باشی. مسئله ای نداری. اینا همه ش مسائل زندگی روزمره ست که همه تجربه ش میکنن ولی هیچکی هیچی نمیگه.
گفت نه بهخاطر اینکه ناراحت نیستی، بخاطر اینکه حسی نداری و لذت نمیبری.
میدونی حداقل الان یکم بیشتر باخودم راه میام و به خودم زمان میدم و آروم تر راه میرم و هارش برخورد نمیکنم. مثل یه زخمیه که به هرحال افتاده دیگه، خوب میشه.هرجلسه انقدر اینتنسه که بعدش تا فردا صبحش میخوابم
Sometimes in life people go through horrible things,
Without even realizing it.
هرچی بیشتر از چیزایی که خیلی دوستشون داری درست بکشی، برات راحت تر میشه دفعه های بعد. و سخت تر میشه که اصلا چیزیو دوست داشته باشی، و همیشه اماده ای که چیزایی که دوست داریو رها کنی، بدون اینکع خودتو از دست بدی.
و دیگه برات فرقی نمیکنه
یسری چیزا باید به تاریخچه ای که از خودم دادم اضابه کنم، مثل اینکه،
قضیه ح، خوننده ای که عاشقش بودم، و اتفاقاتی که افتاد
گفتن دوباره ی ماجرا با تمرکز روی پدر و مادرم، نظرشون درمورد دوستیها و بیرون رفتن و کنترلشون و سنتی و مذهبی بودن خودم بشدتتتت.
و پیش کشیدم ماجرای م، ادتباطم با مردها، تکرار شدن اون الگو، خود سرزنشی با شدت ناشی از اون، صفحه چت الیاس
تاکید کردن روی اینکه به صورت شخصی، نمیتونم با ادما صمیمی بشم و سخت دوستشون میدارم و اعتماد میکنم،
و وقتی توی جمعشون باشم، و بخوام احساس گرما و خوبی ای بهشون بکنم بعدش دیگه یهو نمیبینمشون.
و اینکه اونموقع که متوسطه بودم چون از قبل همه چیو خونده بودم به صورت فوق العاده، دیگه زیاد اذیتم نمیکرد اون جمع و فشارش، که بخوام نرم مدرسه، البته برام سخت بود، ولی کمتر از سالهای بعدی تعطیل میکردم و نمیرفتم. همه بچه ها ازم متنفر بودن وقتی نمیرفتم مدرسه فکر میکردن رفتم بخونم.
ولی برای من یجوری بود که انگار حالم خوب نبود که انگار به همچین فضایی احتیاج داشتم.
ولی بعدش سالهای بعدش که زیاد نتونستم خودمو برسونم و کلا از درس زده شدم، خیلی بیشتر شد این استرسه.
حتما باید خیلی بهتر از دیگران باشم تا بتونم جمع رو در دست بگیرم
https://dl4.mvbznet.link/ZCH-E/1/2023-Gulcemal/Gulcemal.E004.HardSub.540p.(MovieBaz.tv).mkv
http://dl.mydlfiles.ir/vip.php?dl=77ec641777e5f03d4012fec687cef4c2447b842c
I dont like you, and its fine, i dont care about you, not anymore. U can humiliate me how much you want. I dont care.
I want u to imagine sth, myself. What would u do, if u aint have parrents?
U mean if i was free??
I dont know. I knew, actually, when i was younger, i dont know now.i would want to change the situation. Work. Have money for myself. Live alone, only for the sake of being alone. Buy clothes i love. Not be judged for my decisions and behaviors.
Why dont u understand these are toxic ppl. They control your behavior. U know what? Just limit your interactions with them.i myself pay for myself. Not be under their forces.
And if i was alone, i would be doing theatre and playing guitar. Singing. Just this. And studying my lessons and buying books for myself.
I aint gonna talk about socialising
I dont like you, and its fine, i dont care about you, not anymore. U can humiliate me any much
یه ویدیویی توی اینستاگرام دیدم. گفت تو رو با کارت تعریف نمیکنن لزوما. یه جنبه ای از تو، یه جنبه ای از زندگیت کارته. اینکه توی اون تو چه لول و مهارتی باشی لزوما چیزیو درباره ی کلیت شخصیت تو نمیگه. این برام جالب بود چون من همه ی خودم رو در سطح خوب بودن کارم میدیدم. و حرفه م و همه ی زندگیم رو توی اون خلاصه کرده بودم. بعد فکر کردم، اگه میخواستیم معیارهای دیگه ای برای اینکه ما چه کسی هستیم درنظر بگیریم، من چه کسی خواهم بود؟ و چرا اول هیچی، هیچ تاریخچه ای، هیچی به ذهنم نرسید، و الانم صفات خوبی به ذهنم نمیرسه؟چی باعث میشه من اینا رو به عنوان صفاتی در تعریف خودم درنظر بگیرم، یعنی اها، کارم رو بذارم کنار، و به جاش با صفاتی که در رابطه با انسانهای دیگه از خودم نشون میدم خودمو تعریف کنم هاه؟
شنیدم زهرا ن. متوسطه با چهارمین دوست پسرش ازدواج کرده. کار ندارم به تحولش و اینکه چقدر مذهبی بود. من یلحطه فکر کردم، اوه، پس پتانسیلش رو داشته. چجوریه وقتی پتانسیلش رو داری ولی دین و مذهب جلوت رو میگیره؟ چجوری میلت رو خفه میکنی؟ چون من متوجه شدم در یک آن، که من پتانسیلش رو ندارم. کاری به مذهبی بودنش ندارم. منم تو همون محیط زهرا بزرگ شدم. کلا پتانسیلش رو ندارم. از نظر پتانیلیسی پتانسیلش رو ندارم. یعنی حتی با دخترا هم نمیتونم دوست بشم و دوست بمونم. با هرکسی تا یه جایی میرم.و سر نقطه ی صمیمیت ول میکنم. یا به نقطه ی صمیمیت نمیرسم. وقتی پسرا بهم نزدیک میشن برای رابطه دچار بحران وجودی میشم و تفکر نقادم متورم میشه و نمیتونم کنترلش کنم.
اگه پتانسیلش رو داشتی چی؟
نمیدونم پتانسیل داشتنش چه شکلیه، چه مودیه. ادمها اصولا به اندازه ی متوسطی درهمون حد اشنایی شونم به اندازه ی کافی قابل پسندم نیستن، چه برسه ک دیگه بخوام باهاشون برم تو رابطه. از چیت چت و حرفهای سطحی خوشم نمیاد، اپرنتلی، اینا چیزایی ان ک رابطه رو میسازن، سو، ...