اوکی. چیزی که یخواستم بگ این بود که, گاهی, وقتی به زندگیم و اینکه چهکارهایی میخوام انجام بدم و چه چیزایی نمیخوام انجام بدم فکر میکنم یه ناامیدی عمیقی وجودم رو میگیره. وقتی به همه ی این پروسه فکر میکنم. ببین, من آدم رقابتی ای هستم. یعنی پنجاه پجاهم . میاونم باشم و میتونم نباشم. درفرآیند تلاش کردن, من احساس میکنم دارم تیکه پاره میشم و احساس میکنم یچیزی درست نیست. شایدم فقط نمیخوام بهم فشار بیاد و یه همچین چیزی. ولی وقتی با ادما رقابت میکنم اینطوری میشم که با کسی حرف نمیزنم.چون آدمای اون بیرون دروغگو ان. و اصولا دیگه با کسی نمیگردم یه گارد نسبت به همه دارم. که البته توی تیزهوشان فکر میکنم اونایی که رتبه های خوب آوردن همه شون اینطوری بودن یعنی حرفایی که داشتن با هم بزنن درباره ی تست ها یا نکته ها و فلان و اینا بودش.زیاد بود این گارد زیاد احساس نمشد.و بعد, بعد از این, یه حس غرور و یه چیز مسخره ای منو میگیره که.

اه نمیتونم به خوبی وضیحش بدم. واقعا نمیتونم چطور توضیح شبدم.

ببین, من میخوا تلاش کنم. اوکی؟ و اینکار دو جور میشه. با حس رابت یا بدون اون. اگه با حس رقابت باشه برای دستیابی به مثلا دانشگاه خاصی, وقتی به اون چیز میرسم,حسمو همه چیزم رو از دست میدم نسبت به اون سازمان. و بعد وقتی حتی تو جو بچه هاش قرار میگیرم, احساس میکنم لیاقتش رو ندارم. از بس که فروتن بودم و توی سر خودم زدم برای پیشرفت, که دیگه انجام دادن کاری, و پیشرفتی هم اگه بکنم, باورش نمیکنم. و تازه اگه باورش کنم, دوباره با ادما مشکل دارم میگم خدایا اینا چجور آدمایین, فلانن, فیسارن, و صدتا عیب روشون میذارم. و کلا, تو بگیر مشکل من اینه که نمیتونم با ادما ارتباط برقرار کنم و اون نیازهای روحیم برآورده نمیشه. و بعد توی رقابت, و توی اینکه اوکی یه چیزیو فرای خودم قرار بدم تا بهش برسم, این مسئله وجود داره که ,احساس میکنم زنجیری و زندانی ام. و درسته میدونم, زنجیر خواسته های خودم هستم. ولی همین حس رو دارم.و بع داوکی, الان که احساس رقابتی ندارم به خودم میگم, بیا اینهمه وقت داشتی که خودتو بشناسی و با خودت فکر کنی و فلان و بهمان, چیشد؟ خودتو پیدا کردی؟نه! من هیچ چیزی از خودم ندارم. هیچ فیلم مورد علاقه ای ندارم. هیچی ندارم که یکم تعادل احساسی و هورمونی بهم بده. حتی کسی رو هم نمیتونم توی زندگیم بپذیرم.احتیاج دارم یکم از اینجا دور بشم. واقعا احتیاج دارم یکم از اینجا دور بشم. ولی آیا اگه دور بشم تضمینی برای زندگی بهتر هست؟ پول ندارم. خونه ندارم. من یه خونه ی جدا میخوام. حتی اگه برم شهر دیگه باید برم خوابگاه. فعلا همچین چیزی امکان نداره. پس باید چیکار کنم؟

یه روتین آروم برای خودت درست کن, به زندگیت نظم بده. ساعت سه پاشو مثلا. همه ی کارهاتو انجام بده.آشپزی کن برای خودت صبحونه درست کن, نهار درست کن, کارهاتو انجام بده, بدون اینکه عامل دیسترب کننده ای داشته باشی.

تصور کن داری توی خونه خودت زندگی میکنی.

مود این روزها توی خونه همینه. دو نات دیسترب می. دو نات دیسترب می. دو نات دیسترب می. یعنی اشک السون, گرچکدن

و تو باید بدونی, همه ی زندگی, یه رقابته. و اوکی تو وقی به جامعه ی افراد فلان دانشگاهی که بهش رسیدی میرسی, اولا باید بدونی که تو با اونا برابری. تو لیاقتشو داشتی. و هدفتو انجام کار بذار. همین. واقعا هدف نهاییت رو انجام کار به بهترین نحو و در سریع ترین زمان ممکن بذار. فقط انجامش بده. فکر نکن. حس نکن! فقط انجامش بده فاطمه.

تو با این ظرفیت فکر کردن آخرش خودتو دیوونه میکنی, پس چرا از این ظرفیت برای پیشرفت خودت استفاده نکنی؟

سلام خدایا. خوبی؟

متشکرم! بخاطر اینکه ماشین شخصی برام میفرستی هرروز. خدایا، من ازت متشکرم بخاطر نفسی که دادم میکشم. بخاطر اگاهی ای که بهم دادی. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه منو ازن دانشگاه و این رشته قبول کردی. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه فرصتهای شغلی زیاد در اختیارم قرار دادی و بهم کمک کردی از پسشون بربیام. خدایا، مرسی مرسی مرسیییییییی

سلام خدایا

متشکرمممممم ازتتتتتتتتت. بخاطر همه چیز. بخاطر اینکه امدوز بهم کمک کردی تا سه ساعت مطالعه داشته باشم. بخاطر ریلایزیشنهایی که امروز داشتم. یکم با خودم رک تر و صادق تر شدم. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر همه ی وقتهایی که تو هواست بهم هیت، حتی وقتی خودم یاد خودم نبودم. خدایا مرسی مرسی مدسی.

خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه تو رو دارم.

از صمیم قلبم بهت عشق فراوان میفدستم❤️❤️

فقط هواست باشه

آروم آروم، خیلی آروم.

همین روتین رو ادامه بده تا رشد کنه!

آی وانت، ناثینگ. لیترالی ناثینگ. آی ثینک.

And sometimes you know, we should accept the life the way it is. Theres no other way. I mean,

اوکی. خب ببین، چیزی مثل تئاتر و اینا به درد من نمیخوره. تو نهایت کاری که میتونی بکنی اینه که پزشکیو اینجا بخونی، برای تخصص بری آمریکا. اوکی؟ و اینکه،

خیلی خب تصویب شد؟

آره دیگه چون کار دیگه ای نیستش که انجام بدم!

اوکیه. فعلا تمرکزت رو بذار روی آوردن دانشگاه تهران، وقتی این تموم شد برای اون میخونیم، اوکیه؟

حله!

میترسم هدفی رو دنبال کنم احساس میکنم.

میدونی چون مثلا من اگه هدفمو دانشگاه علوم توانبخشی تهدان قرار بدم، اونوقت اون بعد از ایم دوسال برام تبدیل یه یه چیزی میشه مثل تیزهوشان. باید هدفمو یخ چیز بزرگتر و متفاوت تر قرار بدم. به این چیزای دنیوی بیرون از خودم نبندمش.

اوکی، من هدفمو به هرروز میبندم. اینکه چطور میتونم هرروز رو اجرا کنم.نه روز. اینکه چطور میتونم هر روز روتینمو به بهترین وجه ممکن انجام بدم. اینکه چطور میتونم هرروز کاری که باید رو انجام بدم. همین!

خدایا،

شکرت. بخاطر همه چیز. بخاطر این حال خوب. بخاطر این اگاهی. بخاطر این زندگی!

خدایا، متشکرم، که نظم پیدا کردم توی زندگیم. خدایا مرسی مرسی مرسییییی. بخاطر ایینکهمنو با ادمای خوبی آشنا میکنی، یعنی ببین، وایعا عاشق تک تک شونم. و عاشق تجربه هایی هطتم که با اونا به دست میارم. خدایا، من ازت متشکرم. بخاطر اینکه منو با ادمای خوبی رو برو میکنی. منو با ادمای خوبی دوست میکنی. خدایا مرسی مرسی مرسیییییییییی که به من این قدرت رو میدی، که نظممو حفظ کنم. خدایا مرسییییییییییییب و من وایعا عاشقتم.

خدایا، متشکرم بخاطر اینکه بهم کمک میکنی درسهامو بخونم یه نظمی توی زندگیم داشتهرباشم. خدایا، من ازت متشکرم، به اندازه ی تک تک سلولهای بدنم به سمت تو عشق میفرستم. و برای خونواده ای که دارم تورو شکر میکنم. خدایا مرسییییییییییییی که ادمی مثل م رو توی زندگیم گذاستی و بهم هدیه دادی. خدایا، من ازت متشکلمممممم بخاطر اینکه دوباره رابطه م رو با م خوب کردی. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسییییییییییی بخاطر این ادم فوق العاده. خدایا متشکرم متشکرم متشکرمممممممم. بخاطر همه چیز.

عشق فراوان از سمت من به تو:))))❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

I think i dont love anything

Or like anything.

I need sth to add some excitement to my life.

There aint nothing

And u know, when i'm following a dream, or goal, or whatever, i just...

No, no fatimah...

عزیزم حواست باشه تو تا همینجای کارهم به اندازه ی کافی خراب کردی. الان در بهترین حالت اگه بعدش بخوای پزشکی بخونی به ۲۵ سالگی میرسه، اوکی؟ اونو میخوام اگه بشه خارج بخونم، حالا نمیدونم چی میشه. ولی، فکر نمیکنم برسم، به احتمال زیاد فوق تخصص دیگه میره برای خارج از کشور. که بهنظرم اینجوری خیلی بهتره.ببین، اگه بخوام هردوشو تو تهران بخونم مجبورم، راهی براش نیست واقعا. ارشد که ۵تا بیشتر نمیخواد، لیسانسم ۴۰تا.

اوکی، پزشکی و ارشد توی تهران، ولی شاید از وسط پزشکی مهاجرت کردم. هرچقدر میخواد طول بکشه دیگه، چیکارش کنم😶

سلااااااام خداوند عزیزم. چطوری عشق جان؟

خدایا، من متشکرم ازت، بخاطر همه چیط. بخاطر اینکه نفس میکشم. بخاطر اینکه فرصتهای بیشمار از گنجینه های بیکرانت رو دراختیار من قرار دادی. خدایا مرسی مرسی مرسییییییی بخاطر اینکه دوستهای خوب سر راه من قرار میدی. و منو به چالش میکشی که بیشتر خودمو پیدا کنم و به فرصتهای بیشتری چنگ بزنم. خدایا، من ازت متشکرم که داری حال منو خوب میکنی هرروز . خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینهمه عشقی که بهم میدی. بخاطر اینوه اینهمه دوستم داری.خدایا، من عاشقتم، برای اینکه داری کمکم میکنی رشد کنم. خدایا مرسی مرسی مرسیییییییییییییی که چنین خونواده ای دارم. وایعا بهتر از این نمیشد. بهترین مادر ممکن رو در اختیارم گذاشتی که بشدت عاشقمه ک اصلا بهم سخت نمیگیره. تازه یخاطر کار توی خونه پول هم میده بهم. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر صاحبکارای خوبی که بالاشرم میذاری. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسییییییییییییییی من از صمیم قلبم ازت متشکرم. و هروقت که یادم باشه برات عشق میفرستم.خدایا مرسیییییییییییییییی بخاطر اینکه م رو باهام دوست کردی. خدایا مرسییییییییی که رابطه مون به حالت عادی برگشته. خدایا مرسییییی یخاطر اینکه از حالت عادی هم بهتر شده و خدایا مرسیییییی بخاطر اینکه چنین ادمیو سر راه من قرار دادی. خدایا مرسییییییییییییی. مرسی بخاطر اینکه این اگاهی رو بهم دادی ، و مرسی بخاطر اینکه گذاشتی من زندگی کنم و چنین طندگی ای بهم دادی. خدایا مرسی مرسی مرسییییییزیییییییی من وایعا باورم نمیشه که ۱۰۰کا فالوور دارم. خدایا مرسی مرسی مرسیییییییی بحاطر درصدهای خوب آزمونهام. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسیییییییییی که منو توی بیمارستام تهران مشغول به کار و کارآموزی کردی. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسییییییییییییی❤️❤️❤️❤️❤️

خدایا، ازت بخاطر همه چیز متشکرم. تو همه ی گره های کور من و همه ی قفل های بسته رو باز کردی و اگه نکردی من میدونم که حتما حکمتی داره. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسی مرسیییییییییییی بخاطر اینکه مهر منو به دل بچه ها انداختی. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسییییییییی عشقم. من از تمام وجودم به سمتت عشق میفرستم و تورو شکر میکنم بخاطر توانایی ای که در وجود من گذاشتی تا بتونم کارامو انجام بدم. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسیییییییییی بخاطر همه چیز🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍

عشق فراوان و بی پایان از سمت من به تو به اندازه ی تک تک کوچکترین ذرات تمام جهانهایی که آفریدی

بچه سگ کی باشه وقتی نون خور منه؟

+این خیلی حق بود

سلام.

خوبی خدایا؟

منم خوبم.

متاسفم' شاید این چندروز دیروقت بهت سرمیزدم یا هرچی.

خدایا، متشکرم. خواستم ازت تشکر کنم، بخاطر اینکه انقدر هواست بهم هست. بخاطر اینکه انقدر هوامو داری. خدایا، متشکرم که تصادف نکردم دیروز. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه ماشینو میدی دستم، و خدایا، من ازت متشکرم، که سینه ی بابا رو فراخ میکنی و اعتمادش به من رو گسترش میدی. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه دیگه با ماشین خودمون میرم دانشگاه. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه الان یه خونه ی گرم و نرم دارم و بیرون یخ نمیزنم. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه خانواده ی خوبی دارم. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه دوستان خوبی دارم. بخاطر اینکه بهم کمک کردی رابسه م رو با افراد درست کنم و اضطرابم رو بذارم کنار. خدایا، من زت متشکرم، بخاطر اینکه خیلی الان در کناد جمعیت آرومم. خدایا، من ازت متشکرم بخاطر اینکه بهم کمک کردی اضطرابم رو بذارم کنار. خدایا، متشکرم، ازت، از صمیم قلبم. بخاطر اینکه مشتری آرایشگاه برام پیدا کردی. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه مردم رو به پیج من جذب کردی. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه انقدر شهرت و محبوبیت بهم دادی. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اسودع کردن خاطرم. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه پول دادی بهم، و گنجینه های رحمت و فراوانیت رو به سوی من باز کردی. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر همه ی وقتهایی که حتی خودم هواسم به خودم نبود، اما تو هواست به من بود. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه هرروز بیشتر هواسمو جمع میکنی و خطاهامو کمتر میکنی و تجربیاتمو بیشتر و خدایا، من بخاطر این هوای بارونی ازت متشکرم. خدایا، من ازت متشکرم که داری بهم کمک میکنی به همه ی اهدافم برسم. خدایا، مرسی مرسی مرسیییییییییی بخاطر همه چیز. تو با همه چیز من در ارتباط و گره خوردی ای و من باتو عجیین شدم.

خداوندا، از صمیم و ته ته قلبم ازت متشکرم و قدردانی میکنم، بخاطر تمام ذراتی و کوچکترین چیزایی که خلق کردی و به اندازه ی تمامشون بهت عشق میفرستم. یعنی تمام عشق وجودم رو.

خدایا، متشکرم که بالاخره گره کور م رو باز کردی و من باهاش حرف زدم و همه چیز سرجای خودش قرار گرفت. مرسی مرسی مرسی مرسییییییییییییییی

:)))))❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥

سلااااامممم خدای عزیزم

چطوری عشقم؟

هیچی خلاصه، خواستم یادت نره که من عاشقتم از صمیم قلبم و یهت عشق میفرستم.

خدایا مرسی مرسی مزسی مرسیییییییی

که به من قدرت اداره ی چندتا چیز همزمان بهصورت عالی رو میدی. خدایا مرسیییییییی که به من تواندادی کارهامو انجام یدم و وقت کمتری تلف کنم. خدایا مرسیییییییییییی، جیییغغغغغغغ اصن بخاطر

وای باورم نمیشه از وسطش خوابم برد😶

اهان یادم اومد اون چیز اولی که میخواستم بگم.

میخواستم بگم فیلم های ترکی بهم احساس تنها بودن و سینگلی میده. بهم احساس اینو میده که باید با یکی تو رابطه باشم همینجوری ناکاملم، بهم احساس ناکافی بودن میده. این همون چیزیه که من از اول بهت گفتم و تو هی نادیده ش گرفتی. تا سرت اومد شد؟ اوکی شد الان؟

در زندگیم lack a great deal of احساس شادی دارم. و اضطراب زیادی هم دارم. و تنهام، واقعا تنهام.

تو میتونی جای این احساس سخت رو با اهدافت پر کنی.

اما خسته م.

کی خسته نیستی عزیزم؟

دومیشم اینه که میخوام شادیایی که از جنس خودم بود و یجورایی از اونا بودش که معجزه وار بود، از همونا که خودم از زندگیم انتظار دارم رو بنویسم.

و خدایا متشکرمممممممم بخاطرشونننن؛)))))

این شادیا رو به خونواده م نمیگم چون احساس میکنم اگه بدونن خرابش میکنن و دیگه آنرمال و اون قدرت اعجاب انگیزشونو نداره.

۱- اینکه با مهارت ماشینسواری خودم رفتم تا کاشون دوبار و برگشتم. اینکه اونشب پنجشنبه رفتم تا پاساژ صفوی همه ی مغازه هارو دید زدیم با مائده، ماشین رو در بهترین جای ممکن پاک کردم، و بعدم اونطرف بهم فرمون داد و من تونستم عکسش کنم. اینکه اونشب به خوبی و خوشی رسیدیم خونه و از ۴تا۸ داشتیم تو کاشون میگشتیم. اینکه اون لباس سیاهه رو خریدم که خیلی بهم میاد، ولی پشیمونم چرا پیتزا نگرفتم بخوریم واقعا. مائده گلوش درد میکرد.و اینکه از راه جاده قدیم اومدم و از راه جاده جدید برگشتم

البته اینیکیو دیر گفتی، من به بابا گفتم ولی خب، هنوزم چیزی از ارزشهاش کم نمیکنه بهنظرم انقد ک خوب بود:))))

۲.اینکه اون پسره یهو به طرز اعجاب اوری جلوم سبز شد و اسپرسومو بدون هیچ چشمداشتی حساب کرد!

۳. اینکه روانشناسی روزانه ی کاشان قبول شدم،

اینم دیر گفتی خب همه فهمیدن!

۴. اینکه با کسی مثل م آشنا شدم

اینم چندنفر فهمیدن، ولی عی

۵. اینکه فاطمه دهقانی رو خدا گذاشت جلوم و مثل خان میبرتم و میارتم؛))))) و درسشم خیلی خوبه؛))))

خب اینم خیلیا میدونن😅

۶.

دوتا چیز بگم و برم، اول اینکه، ای بابا اولیشو یادم رفت،

دومیش یادمه ولی

سلااااااممممم خدای عزیزممممم:)))))

چطوری jiar:))))

خدایا، خواستم ازت تشکر کنم، بخاطر فرصتهای شغلی زیادی که بهم میدی. خدایا. من ازت متشکرم، بخاطر اینکه روز به دوز کیفیت طندگیمو بهتر میکنی. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه هرروز حالمو بهتر میکنی و میذادی بیشتر بهم خوش بگذره. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر حالت اجتماعی و ادم پذیر بودنم. خدایا مدسی مرسی مرسیییییی من میتونم براحتی با ادما ارتباط برقرار کنم. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه قدرت و توانایی مقابله با خودم رو بهم میدی. خدایا، مرسیمرسی مرسییییییییییی

خدایا، من ازت متشکرم، که دوباره دوستی مثل م بهم دادی، اینبار با کیفیت بیشتر خدایا، من ازت متشکرم که دوباره با م دوست شدم. خدایا مرسس مرسی مرسیییییی

خدایا، متشکرم. و بهت عشق میفرستم. از صمیم و ته قلبم. خدایا، من ازت متشکرم، امروز بخاطر اینکه یه جزوه ی تر و تمیز و مرتب نوشتم. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه الان اینجام و من اطت متشکرم بخاطر اینکه عادت پیدا کردم کار کنم.

مرسیییییییییییییی❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

فاطمه،

کسی که باید باهاش بجنگی خودتی!

اینو واقعا میگم.

هروقت تونستی روبروی خودت وایسی و باهاش بجنگی،

من اونموقع دلم ارومه.

از خودت دست بردار.

میدونی؟ فکر میکنم من از همین وضعیتم لذت میبرم. جور دیگه ای رو ترجیح نمیدم. همینکه فقط به خودم اعتماد و تکیه کنم و خودم کارهای خودمو انجام بدم و معطل دیگران نشم هیچوقت. درسته دوستی و روابط نزدیک ممکنه امکانات معجزه اسایی رو برات به ارمغان بیاره. اما، این چیز قطعی ای نیست، ترجیح میدم به خودم تکیه کنم که توانش در هر حدی باشه، روایی و اعتبار بالایی داره. اما به هرجهت، نمیشه قدرت دوستی رو نادیده گرفت. ولی درهرصورت، من ترجیح میدم کارامو خودم انجام بدم
این چه دوستی های مضخرفیه که نشونه ی صمیمی بودنتون فحش دادن و انجام دادن کارای همدیگه س؟
مسخره ها

هدفی که داری بسیار دراز و بسیار طولانیه، اینطور نمیشه زندگی کرد. باید از جو زدگی و احساسات بیمورد دوری کنی، به تنها چیزی که میخوای توی زندگیت برسی و بعد این دفتر رو ببندی. بعدش دیگه هرکاری دلت خواست انجام بده. اگه هم خواستی انجامشون بدی، اروم اروم و خیلی یکم یکم. در هرصورت.

واقع بین باش، اول برنامه ی کلی زندگی رو بریز و بعد قدم به قدم پیش برو، اول از سالهای زندگیت شروع میکنیم

پنج سال اول:

رسوندن اینستاگرام به یه ملیون، یا دوسه میلیون و اندی

رسوندن اون بخش سلبریتی طور به ۲۰۰الی ۳۰۰کا.

رسوندن پادکست به ۵۰هزار یا صدهزارتا

رتبه ی اول ارشد و کنکور.

تازه پایه گذاری تجارت طلا.

پنج سال دوم:

رسوندن اینستاگرام به ۲۰، ۳۰ میل

و بخش سلبریتی به ۴الی۵میل، شایدم ۶تا.

گرفتن تخصص توی دانشگاه مک گیل، بریتیش کلمبیا یا تورونتو.

رسوندن پادکست به ۱۰۰میلیون.

شروع پایه گذاری داستان.

اوکی خب الان باید چیکارکنیم؟

الان باید فعلا اینستاگرام رو راه بندازیم تا دوسه ماه و بعدش من موشنگرافی یاد بگیرم و مهارتهای دیجیتالی. و کار کنم توی زبان.فعلا هدفمون اینه که، مهارت تدریس رو توی زبان یادبگیرم، زبانم رو تو این چندماهه به سی دو برسونم، و گاهی توی آرایشگاه کار کنم. الرایت؟

و برای ارشد هم باید بخونم. چه چیزایی رو؟ شخصیت، آسیب، رشد، هیلگارد.

و هرروز برای این پلن ریزی کن، اوکی؟ یادت باشه، من توی این راه اهداف مهمی دارم که رسیدن به هرکدومشون تازه شروع یه راه جدیده و نباید اونقدر هیجانزده م کنن یا منو تحت تاثیر قرار بدن، مسیر برام مهم تره.

اگه هیچ محدودیتی وجود نداشت، دلت میخواست کی باشی؟

من دلم میخواد توی ۳۲ سالگیم، ۱۲ سال بوده باشه که توی اینستاگرام کار میکنم، روانپزشک و روانشناس باشم، نهایت تا ۳۳سالگی. پزشک و سای دی باشم، ام، و یه شرکت تجارت طلاهم داشته باشم.توی اینستاگرام ۵۰ میلیون فالوور داشته باشم. شایدم ۶۰،۷۰تا، و پادکست داشته باشم.

و اینکه، بعد از ۳۲ سالگیم، یه سریال رو طرح ریزی کنم، و توش بازی کنم.میدونی بعد از این ۱۵ سال یه سریال طرح ریزی کنم که مو لای درزش نره و خودم نقش اصلی باشم. این درواقع اون اصالت اصلی منه. اینکه ناشناخته باشم، در عین حالیکه شناخته هستم.

دلم میخواد یه پیج جدا برای اینفلوئنسریم هم داشته باشم، عکسای قشنگ بگیرم، ولی از نوع واقعیش. و بخونم گاهی، اره یجورایی همون خونندگی میشه.

و بعدشم جایزه ی اسکار رو بگیرم. لوطفا، لوطفا. لوطفا.

میخوام انگلیسی باشه سریاله. باید خیلی خوب مطالعه کنم، زبان بدن رو، روانشناسی و روانپزشکیو، میخوام یه سناریوی عالی بنویسم. برای یه سریال ۴،۵ساله. و بعدش؟ بعدش بمیرم. و من میدونم که این رسالت منه. بعدشم بیمارستانها و کلینیکهای زیادی بزنم، تا ۴۰ سالگیم، و خدمات در بخش سلامت روان انجام بدم. تو بسیار خوب میدونی که اینکار چطور میشه.

من میخوام پزشکیمو تو کانادا بگیرم. لوطفا.

جایی که درد میکنه، با نادیده گرفتن خوب نمیشه.

زندگی دقیقا یه جنگه.

میدونی، تو که بهم گفتی نتیجه مهم نیست، اون فراینده که مهمه.

بهنظرم این اون نظریه ی اگه امروز بمیرم چی رو توجیه میکنه، بدین صورت که ، اگه امروز بمیری و، درس خونده باشی بجای اینکه فیلم دیده باشی یا بری تفریح، این پشیمونی نداره چون تو، تو روز اخر زندگیت هم درست زندگی کردن و انتخابهای درست رو ترجیح دادی، و برای هدفی که بهش فکر میکنی بیشترین ارزش رو قائل بودی. و سعیت رو کردی.

سلاااااممممممم خدای عزقزم چطورییییییییی:)))))))

منم عالی ام‌ خدایا متشکرم، بخاطر همه ی چیزایی که تو این دنیا بهم دادی، واقعا میگم. این بهترین زندگی ای بود که میتونستم داشته باشم. خدایا مرسی مرسی مرسییییییییی بخاطر همه چیز. من واقعا عاشقتم. خدایا، متشکرم بخاطر این خونواده ی خوبی که بهم دادی. خدایا، من ازت متشکرم بخاطر پدرم که خیلی خیلی کمتر بهم گیر میده. خدایا مرسی مرسی مرسیییییییی بخاطر اینکه ازادی بسیار زیادی دارم، شب میتونم تا ۲و۳ اینا بیرون باشم، این واقعا خوبههههههه:)))))) خدایا مرسی مرسی مرسیییییی بخاطر دوستای خوبی که دارم، و بخاطر روابط اجتماعی خوبی که دارم. خدایا، متشکرم که داری بهم کمک میکنی تعارضاتم رو حل کنم تا با خودم به مشکل برنخورم. خدایا مرسییییییی مرررسییییی مرسیییییی از صمیم قلبم، واقعا میگم. تورو اطرافم حس میکنم، خدایا، مشترکم، هیچکی جز تو نمیتونست خدای من باشه. خدایا مرسی مرسی مرسیییییییییی بخاطر فرصت های شغلی ای که برام ایجاد کردی، و خدایا متشکدم، بخاطر اینکه بهم راه و روش برنامه ریزی رو نشون دادی و اینکه چطور باید هرکاریو انجام بدم. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه خانواده ی خوبی دارم. خدایا مرسیییی مدسی مرسی مرسیییییی بخاطر اینکه صاحبکارای خوبی دارم. و بخاطر اینکه برای کارم حقوق خوبی میگم. خدایا مرسیییییییی که برام کار پیدا کردی. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسییییی

خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر اینکه با جمع ها رابطه ی خوبی برقرار میکنم و ادم اجتماعی ای هستم.خدایا مرسییی که داری بهم کمک میکنی بیام روی شیپ، و خدایا، بخاطد چهره ی زیبام متشکرم. خدایا مرسی مرسی مرسی مرسییییییییییی:)))))))))

خدایا، متشکرم، بخاطر برکتی که به درس خوندنم میدی. بخاطر همه ی کمکهای غیبیت، بخاطد وقتهایی که من حتی هواسم به خودم نبود، اما هواس تو به من بود. خدایا متشکرم ازت. بخاطر وقتایی که فیلمهای خوبی فرستادی که منو درک میکردن. خدایا، من ازت متشکرم، بخاطر فرستادن دوباره ی م توی زندگیم. حتی اگه مجازی هم باشه، احساس میکنم اون درک مسکنه چی میگم. خدایا من ازت متشکرم که اون خودشو بهم معرفی کرد. خدایا مرسی مرسی مرسییییییییییی بخاطر اینکه این دوست رو برام فرستادی، دوستهدی دیگه ای همچون م هم برام بفرست. و خدایا، متشکرم که به کار اینستاگرامم برکت دادی. من یه سال نشدا کار کردم، اما ۱۰۰کا جذب کردم، الان دیگه با دوستمون ارمان جان برابرم:)))))) خدایا مرسی مرسی مرسی مدسیییییییییی❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

خدایا، بخاطر تک تک ذدات این جهان، که تو خلق کردی و دارن روب نظم میرن ازت متشکدم. خدایا، من خیلی دوستت دارم، و سعی میکنم فقط تکیه م روی تو باشه، و نه هیچ هیومن بی اینگ دیگه ای.

خدایا من ازت متشکرمممممممم. عشق رو اط صمیم قلبم و از ته قلبم برای تو میفرستم. و سعی میکنم عشق به تورو در بندگانت پراکنده کنم

خدایا. بغلم کن عزیزم.

خدایا من خیلی قدردانتم.

واقعا نمیدونم چطور برای همه چیز اونطور که شایسته ی توست ازت تشکر کنم، تو امید و زندگی رو به من برگردوندی. منو همونی کردی که بودم. خدایا ممنونم❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

میدونی؟ من بزرگ شدم, و پی بردم مهم نتیجه ینست. چن توی این دنی , به هردلیلی, تو ممکنه به نتیجه نرسی, اما مهم, به بهترین نحو ممکن انجام دادن کاره, بقیه ش خودش هرچی بخواد همراهش میاد!

احساس میکنم زندگیم یه مس فاکدآپ هست

fuckedup mess, i mean

در ادامه ی پست قبل باید بگم, این در لاک خودم فرو رفتن, هرگز تا این حد نبوده که از سر شبکه های اجتماعی نرفتن هم احساس شادی و انرژی و آسودگی کنم.

عجیبه. دوست دارم به همین زندگی عادی ادامه بدم.

آدم عجیبی هستم. فکر میکنم احتمالا یچیزیم باشه. اونی که خودم میخوام نیستم. همه میخوان اونی باشن که خودشون میخوان. و دقیقا هم همه یه چیزو میخوان. چیزی که میخوان از بیرون قشنگه از داخل ریده.

دارم افکارم رو جمع میکنم تا ببینم چطور باید بیانشون کنم. نیم ساعته به دیوار زل زدم و هی یه چیزی یادم میاد. اما نمیدونم چطور باید به هم وصلشون کنم. اوکی.

ما باید انتخاب کنیم, بین اینکه وجهه ی ظاهریمون برامون اهمیت داره, یا وجهه ی باطنیمون. باطنی که رنج بکشه, که رنج اصالت رو بکشه, پاک و تمیز و شفافه. ممکنه گاهی باعث ناراحتی من بشه. مشکلی نیست. درواقع باعث ناراحتی ایگوی من شده.

حتی اگعه بخوای اصالت رو به داخل زندگیت تزریق کنی, باید آروم آروم اینکارو انجام بدی تا سنکوب نکنی, به همین دلیله که ما باید برنامه هامون رو از خیلی خیلی خیلی قبل ترش بچینیم, چون هرچیزی زمان میبره. و خیلی هم زمان میبره.

من باورم نمیشه. تو واقعا اونی نیستی که درموردت فکر میکردم. میدونی مغز تمایل عجیلبی داره که به انسان نشون بده اوکی من خوبم فلانم بهمانم. قبلا ها من بیشتر طرف مقابل ایگوم رو میگرفتم, الان فکر میکنم بیشر طرف ایگو ام هستم. خب باید تعادلی برقرار بشه ِه تعادل 95 به 5 یا 90 به 10.

قبلا ها وقتی درمورد یه چیزی اظهار نظر میکردم, یقه مو میگرفتی میگفتی بر چه اساس همچین چیزیو میگی. و الان فهمیدم باید بر چه اساس بگم. براساس عملکردم, نه صرفا براساس احساساتم. باید قبلش, عملکرد و آمارهارو بیارم جلوی چسمات, بعدا قبراساس اونها اظهار احساسات کنی. تا احساساتت متعادل بشه. اونجوری فقط احساساتت تورو گول میزنن, برای یه عملکرد کوچیک احساسات و هیجانات بزرگی بهت دست میده, و برای یه ایده ی کوچکی که هنوز هیچ اثری ازش درواقعیت پیدا نشده انقدر انرژی و هیجان میگیری که , خب بیهوده ست. اینا باعث میشن واقعیتی که داری توش زندگی میکنی رو نبینی.

آدم عجیبی هستی. قطعا یه چیزیت شده. دوروزه نستم هیچ غذایی نخوردم و فقط فیلم دیدم. فکل کردم, شاید نمیتونم هم در لحظه زندگی کنم, و هم به هدفم برسم. حما باید همون رفتار سرسختانه رو با خودم داشته باشم. اما خودت هم مثل هر آدم دیگه ای, به مراقبت احتیاج داره. نیازداره احساس کنه که کسی دوستش داره و نیازهای روانیش برطرف بشه, و این مسئولیت توعه. اما من هیچی از نیازهای روانی نمیدونم و همین مشکله. و انقدر ناپایدار و بی ثباتم که حتی کتابیو نمیتونم به اتمام برسونم, حتی کتابایی که دوستشون دارم. من نباید اینو بگم. نباید همچین چیزیو به تو القا کنم, اما , نمیدونم چرا نمیتونم آدما رو تحمل کنم. واقعا نمیتونم. دلم میخواد همینجوری تنهای تنها باشم, میتونم ساعتها, یا روزها توی اتاقم بمونم و دلم برای هیچکی تنگ نشه. بشینم فیلممو ببینم. من هرگز اهل فیلم دیدن نبودم, نمیدونم چم شده, قبلا ها فقط وقتی اینجور رفتارها رو از خودم نشون میدادم که بشدت مضطرب بودم.دارم به خودم میگم چرا نمیتونی انتخاب هاتو کنترل کنی؟ چرا تضمیم میگیری کار اشتباه رو تکرار کنی؟ و چرا تضمیم های اشتباه میگیری؟ و میدونی حتی پدر و مادرم رو نمیبینم و هیچیم نمیشه. اونا بهم میگن دلمون بات تنگ میشه. tabi ki بابام نه, اما مامانم و خواهرام. ولی بابام هم هی میپرسه فاطمه کجاست چیکار میکنه نهار خورده یانه. (بخاطر اینکه برم سالاد درست کنم براش) انی یوز.فاطمه, اینکه بدونی صفر یا یکی رفتار کنی اتفاقا خیلی راحته. اما بهنظرم, اینکه بدونی چطور 80 به بیست بازی کنی یخلی سخت تذره. و اینم باید بدونی که یهو نمیشه صبح پاشد 80 به بیست رفتار کرد, به دلیل اینکه اراده ی آدمی هم یسری محدودیت هایی داره, بدنش یسری محدودیتهایی داره. باید آروم آروم این تعادل رو تزریق کنی. بدین معنا که حتی شاید از 90 به 10 عه اونوری استفاده کنی. باید یادبگیری تمایلات و غرایزت رو کنترل کنی, برای اهدافی که داری. اوکی؟

الرایت.

ده بار بهت گفتم کتاب بخون. چرا کتاب نمیخونی؟ واقعا متعجبم.

من دلم نمیواد هیچکیو ببینم. حقیقتش به یان جنبه ی روانشناسی نگاه نکرده بودم, فقط به اینش نگاه کرده بودم که علمشو دوست دارم و دوست دارم به بقیه کمک کنم اما از این جنبه ش نگاه نکرده بودم که خب باید با بقیه چشم تو چش باشم و هرروز باهاشون صحبت کن. شایدم من فقط تو زندگیم آدمی کم بوده که منو بفمه, منو حس نه, منو درک کنه...و حتی وقتی هم که یکی اینطوری پیداش شد, من خودم پسش زدم, بخاطر یانکه نمیدونستم چطور باید با آدمها ارتباط برقرار کنم بخاطر اینکه خیلی مضطرب بودم و بخاطر اینکه خیلی نگران اون ایمیجی بودم که از من در نظرشون دارن. ولی الان بهنظرم, فقط باید اون رفتاریو از خود نشون بدم که خودم دوتسش دارم و تایپ مه, nediyurson sen, ha?

و حقیقش موقعیت انقدر عجیبه که , سال کنکور میگفتم درس دارم و از اتاق نمیومدم بیرون, بعدش همیشه خودمو زیر یه بهونه ای قایم میکردم, بعدش خودو تو آرایشگاه قایم میکردم. بعد تو کتابخونه... بعد, ... خب الان تعطیلات بین ترمه. و هیچ بهونه ای ندارم و هی میان میگن چرا نمیای ببینیمت, اون تو چیکار میکنی, بلاه بلاه بلاه, حقیقت اینیکم دیگه داره آزاردهنده میشه. این پرسیدناشون. این اذیت ها و مزاحمتها. چی باعث میشه آدم منزوی بشه؟ bilmem ki. خیلی زبون پذیرم. عاشق کلمات و زبانها و فرهنگهای مختلفم. این چه بیماری روانی ایه؟ همه ی علایقم حول چیزای اجتماعی میچرخه, اما نمیخوام آدمهارو ببینم.دلم میخواد بمیرم. خیلی باحاله, بیشتر از هروقت دیگه ای دارم ترکی حرف میزنم. میدونی یادگرفتن یه زبون جدید برای من خیلی باحاله.فرهنگ ترکها هم بد نیست بنظرم, متعادله واقعا.اینکه میتونم همینجوری با زیرویس یادبگیرم خیلی دیگه باحال تره. کاش زبون فرانسوی ای چیزی به زبون خودمون نزدیک بود:))))))))))

دقیقا احساس میکنم تو لاک سرسخت خودم پناه گرفتم. با این وضع نمیتونم تدریس انجام بدم خواهش میکنم زیا بیرون و انقدر به خودت تلقین نکن.

و میدونی احساسات زیادی دارم که حل نشده باقی مونده ن . فقط دارن فراموش میشن. پشتشون عصبانیته. من این عصبانیت رو میتونم با ورزش خالی کنم, و خوب هم خالی میکنم, مشکل اینجاست که احساس میکنم تراپی و سخت کارکردن بهتر میتونه حلشون کنه تا ورزش کردن. ورزش کردن یه فعالیت فرعیه برای اینکار.

آیا آدمها میتونن تغییر کنن؟

قطعا!

اخیش بابام رفت از خونه. خب.البته, کار خاصیش هم نداشتم, شیمده,

متوجه شدم باید چه کاری انجام بدم.

سلااااااااممممم خدای عزیزم چطوری؟

منم خوبم.

نخواستم چرخه ی شکرگزاریم دچار اختلال بشه راستش. اومدم هرچند مختصر ازت تشکر کنم، قضاوت فیلم بسیاااار خوب و تعریفی ای بود خیلی وقت بود همچون فلیم هایی ندیده بودم

خدایامرسییییییییی بخاطر همه ی فدصتهایی که برام بوجود اوردی و همه ی نیرو و قدرت و توانی که بهم میدی تا باهاش مبارزه کنم

خدایا من از صمیم قلبم بهت عشق و صمیمیت و احساساتم رو به پای ایمهمه فیلمفیلم بیتزی