ساعت دو و نیم شبه. نمیتونم بخوابم .عذاب وجدان دارم که چرا درس نخوندم امروز. یک ساعت و اندی فقط درس خوندم. برای ارشد ثبت نام کردم. ووه! نباید اضطراب بگیری فاطمه, باید درکمال خونسردی و تمرکز روی زندگی خودت انجامش بدی همین! خیلیا این اشتباهو میکنن و اضطراب میگیرن و خرابش میکنن. من نمیخوام از اونا باشم
الان دوباره برشهایی از کتاب ایگو دشمن است رو خوندم. محشره این کتاب. با اینکه خیلی از جاهاشو نفهمیدم. مثل خر نوت برداری میکنی! شاید سه چهارجاشو فقط فهمیدم کامل.
باید دوباره برگردم همه ی نوتهامو دسته بندی کنم و با توجه به کانتکستشون خلاصه کنم تا چیزی ازشون بفهمم
+توی اینترنت سرچ کردم و دیدم طلافروشی ملک پوریان 35kفالوور داره!
+والا از بچگیم بابا یجوری خودشو میگرفت, انگار که شاه مملکته. یعنی حتی من کلاس دهم میخواستم با م درموردش صحبت کنم یجوری صحبت کردم طرف ترسید فکرکرد یکی از مقامهای بلندپایه ی حکومتیه. درعوضش خالجان زهره چقدر آدم خاکی و مهربون و باحالیه. واقعا یه مشت خود چس پندار هیچی ندار دورم جمع شدن. که خودشونو بشدت دست بالا میگیرن و گدای پولن تا دسته. برده های دین.
+ یچیزی هست به اسم استاندارد اجرا. که اینا, هرروز باید اجرا بشه.
خیلی وقته هیچی ننوشتم, مثل اون قدیما که بلند بلند متن مینوشتم, فقط بخاطر اینکه روی کلمات و صحبت کردنم حتی زماناییکه تنها بودم و پیش خودم, مسلط نبودم.
دلم نمیخواد درس بخونم الان. اصلاحسش نیست.
اوکی فاطمه, ولی یکی که رتبه ی خوبی توی ارشد میاره, مثلا اول میشه, ایا بنظرت اینا رو تجربه نمیکنه؟ قطعا میکنه! ولی چطوری هندلشون میکنه؟
بهشون نه میگه! یا اوکی میپذیرتشون, بهشون میکنی اسکل دوست داشتنی خودم هستی, و راهش. ادامه میدهخ چون میدونه احساساتش یکسری کارکردهای ابتدایی هستن.
انی ویز!
ناراحتم .بخاطر همون ویسی که گذاشتم داخل کانالم و در اون از زندگی خالجان طهراه و درباره ی عروسی پسرش گفتم. ولی انگار ماجرا هرچی غمگین تر میشه نمیدونم چرا جلوشو نمیگیرم, یا سعی نکمیکنم بهش فکر نکنم, یا هرچی. هی غمگینتر میشم فقط. مثل نوشیدن قهوه ای که تلخه, ولی تو از تلخیش لذت میبری, انگار از تلخی واقعیته لذت میبرم. یه صدایی درونم میگه خودآژاری داری؟ تمایل به غمگین تر کردن خودت داری؟
ولی بعد فکرمیکنم اینکه فرهنگ خانواده ی من اینه, و هرگز تغییر نمیکننن و من یسری حسا رو هرگز نمیتونم تجربه کنم توی این محیط, یسری اعتمادا رو هرگز نمیتونم داشته باشم, و خود کم اعتماد به نفس ترسوی ضعیف به درد نخور جرئت هیچکاری ندارم تنهای ارتباط نگیرمم نتیجه ی این فرهنگ و این دین و این محیطه, میبینم درسته
+ تو الان داری به جنبه ی منفی واقعیت خیلی بها میدی. داری با سوگیری نگاهش میکنی. تو میدونی که همچین جور آدمی نیستی, و نسبت به خونواده ی خودت خیلی ام پرجرعت و با اعتماد به نفسی, به حدی که پدرت از تو میترسه. و خونواده داره برای تو دچار تغییراتی میشه, هرچند ناچیز.
بالاخره روانشناسی یجا به دردمون خورد!
+ولی خلاصه میگم که هرچقدرم بد باشه, i fell in love with reality.
+تازگیا برخی کارتهای آنکی رو که میبینم, انگار بار اوله دارم میخونمشون. چرا اینجوری شدی تو؟ با اینکه هزار بار اون کارته رو مرور و دوره کردم
+بسه نمیخواد امشب دیگه بخونی. فردا صبح زودپاشو
داری حالمو بد میکنی. دیگه مثل قبل مراقبم نیستی و منو مجبور به انجام کارها نمیکنی.
الان حالم خیلی خوب نیست. هوس انجام یسری کارایی رو دارم که
میخوام از اولین تجربه ی باشگاه رفتنم بنویسم. خیلی مقایسه ش کردم با اونچه که در یوتیوب دیدم, خلاصهو مختصر و مفید بخوام بگم فرقی که داشت این بود که من توی خونه دمبل ندارم. و یسری دستگاه های دیگه. ولی واقعا برنامه های کلویی تینگ در یه لول دیگه ست. خیلی حرفه ای و خوشگل. واثعا خدا خیرش بده دقیقا مثل یک برنامه یی معمولی.
چیزی که خیلی توی ایران منو اذیت میکنه اینه که هیچکس هیچی نمیگه بهت, از اینکه چطوری کاریو باید برای اولین بار انجامش بدی. هرچیزی چیه] چطوری کار میکنه و از این حرفا. خودت باید بری یادبگیریش.
واقعا بار اول مثل خنگ ها بنطر میرسم. و مثل بچه کوچولو ها. انگار نه انگار که 21 سالمه. ولی از عملکردم راضی ام. و انگار اینهمه ورزش تو خونه م هم جواب داده. یعنی وقتی خودمو توی آِنه دیدم شوک شدم که چقدر بدنم خوبه و چقدر بدنم در مقایهس با بدن بقیه شون بهترین هست اصلا. ولی خب, باید بیشتر تلاش کنم, من میخوام مثل مدلها بشم. و باید خارو شکر کنم بخاطر اینکه همچین بلسینگ ای بهم داده. که روز اول باشگاهم انگار دوسهسال ورزش کرده ی بعضیام.
به هرحال. امروز 15 مهره. موعد ازمون اول . باید یکسری درصدها بهت بدم و تلاش کنم که برای دوهفته ی بعدی این درصدها رو خیلی بهتر کنم. یکی از اشکالات اساسی ای که توی برنامه ت دیدم اینه که ساعت خوابت منظم نیست. همه ش هم بخاطر پگوشی و این نت شبانه ای که گرفتی. آدم باش و درست ازش استفاده کن. روی چیزهاییکه مهم نیستن تمرکز نکن. و هدفگذاری کن برای دوهفته ی بعدی.
خواب هام داره عجیب و غریب میشه, و به تبعش اتفاقاتی که توی زندگی برام میفته.
از این پس خوابهام با هشتگ ثبت خواب در این وبلاگ ثبت میشه.خوابهای قبلیم رو هم توی کانال هام هست
دوست داشتن آخر شبها گیلتی پلژری هست که باید ترکش کنم. واقعا کار بچه هاست که تا دو و سه ی شب بیدار بمونی. نه بچه ها, بلکه آدمای نابالغ
تو از اونجور ادمایی هستی که دوست دارم باهاش نایت تاک داشته باشم.
میدونی بنظرم ادما توی زندگی بالاخره یجایی باید تکلیفشونو باخودشون مشخص کنن که چه نوع زندگی ای میخوان. اینکه دوست دارنبه ارامش برسن؟ دوست دارن ازدواج بکنن یا کلا دنیال ازدواج نیستن؟ یا اینکه چجور ادمیو توی زندگی شون میخوان. یا اصلا فاتر از اینها, دوست داری به یه ارامش برسی وقتی پول دراوردی, یا نه, دوستن داری همچنان کار کنی؟
اولش چیزی که بهش فکر مکیردم اینبود که اوکی پول درمایرم و کارایی که دلم خواست رو انجام میدم. حالا کارایی که دلم خواست حدس بزن چیا بود؟ اینکه سازهارو یادبگیرم, اینکه فیلم بازی کنم, یا اینه پزشکی بخونم یا زبانهای دیگه بلد باشم. میدونم اینا یکم بچکونه ست. به چیزهای دیگه ای مثل استقلال از پدر و مادر و اینا هم فکر کردم. یا زندگی توی یه کشور دیگه. ولی خب تا زمانی که تو مایل به کار کردن باشی, به هرحال خرج همه چیز درمیاد و انقدر به پولی نیاز نداری. درسته, شاید یه زمان اونقدر سنم بالارفته باشه که بگم, نه دیگه کافیه. شوهر کنیم. در هر صورت خب شوهر هم بدبختی گرفتارگی های خودشو داره و من بدبختی های پزشکیو حتی ترجیح میدم به بدبختی های شوهرو بچه داری. بهحضرت عباس. هروقت هوس کنم شوهر کنم میرم برای پزشکی میخونم.:))))
دیروز بهم یادداد که نباید هیجاناتم رو هم وارد کارام بکنم و از اینه دیگران از من راضی ان یا ناراضی نباید هیجان زده بشم و خلایی توی کارم ایجاد بشه . دوست دارم کمی تا اطلاع ثانوی روزه ی سکوتبیگرم
.فعلا باید سخت کار کنم ئو درباره ی پولو پول دراوردن اطلاعات کسب کنم و بخونم و دانشم رو گسترش بدم. این اخرین سالیه که برای همه چیز وقت دارم . نباید وقتمو حروم کنم و هدرش بدم.
بعد از درس و ورزش, مهم ترین چیزی که وجود داره اینه ه مهارتهای پگولی و اینستاگرامم رو گسترش بدم. مردم درباره ی من بدونن. حاضر بشن برام پول بدن.
حقیقتش دلم برای م تنگ شده. نمیدونم الان اگه اینجا بود باهاش صحبت میکردم یا نه. تا هرچی پستمیذاشت که سرزنشش میکردم. که خب حقم داشتم. رواشنناسی نباید موضعگیری سیاسی داشته باشه. حتی اعتقادی. یا پاشه بگه برو نمازتو بخون یا برو فلان مراسم. که فکرم میکنم برای همین دیگه کارنکرد و پست نگذاشت. اخرین مراسمی که گفته بود برید بمب ترکید و تروریستی بود.
چمیدونم والا.
هنوز نمیدونم تاثیراتی که در زندگیم گذاشت رو خوب تلقی کنم یا بد. ولی بنظرم دارم خوب تلقی میکنم و واقعا هم خوب بود. ولی خب دیگه خودم مسدئول تصمیمات زندگیم هستم.
اینکهم ردم دیشب ازت تعریف کردن دلیل بر هجانزده بودنت نمیشه
اه مقدار زیادی نوشتم الان ولی نیست ادامه ش چون نت قطع شد.
هیچی داشتم میگفتم که مائده بهم گفت من بهتر از ازادوارم ولی من هی باورش نکردمو حلاا بیاه. ولی باید یادبگیری وقتی دیگران ازت تعریف و تمجید میکنن هیجانزده نشی و تغییر یا خلایی توی کارت ایجاد نشه. تو سگ نیستی که مرذم به رضایتشون صاحبت بشن و شرطیت کنن. همونقدریکه به عدم رضایتشون دل نمیبندی به رضایتشون هم دل نبند.
و اینکه من خیلی ببهتر از ازادوارم و دیگه الکی خودمو مقایسه نمیکنم باهاش.
ولی باید روزه ی سکوت بگیرم و با خودم تصمیم بگیرم چه جاهایی صحبت بکنم و نکنم و و اینا.یجوری نباشه که خودتو منزوی کنی. ادما بالاخره باهم سلام و اوال پرسی میکنن. ولی بلد باش بپیچونی
و اینکه , من همیشه واقعا بهتر از حد انتظارم عملک ردم. وقتایی که واقعا تصمیم گرفتی به من اعتماد نکنی, اونی که ضرر کرد خودت بودی خانمم.
من باید.... من اونموقع, ه کلاس یازدهم بودم, باید جایی میبودم که اعصابم اروم باشه تا راحت و با سلامت روان برای درسام خبونم.
ولی خب, حلاا که شده و دیگه ایتس فور ده بست.
بعدم خودتو یکم پیش این ازادوار بگیر. یجورکه واقعا حس کنه تو خیلی بالاتر از اونی. و دیگه اگه واقعا اعتمادبنفسشو نباخت, یعنی واقعا ادم جرئتمندیه. و واقعا هم دروغ چرا. مثل خر بهشحسودیم میشه. ولی تا اندازه ای. همیشه جوانب احتیاط رو رعایت میکنم و یکم هم متمایلم به طرز فکر خودم, بخاطر اینکه همین احساس ناکافی بودنه که باعث میشه جلوتر برم.و احساس کنم کافی نیست و بیشتر تلاشهامو ساستین میکنه.
خیلی خب دیگه تا چرت و پرت نگفتم فعلا خداحافظ:)
خوب بخوابی عزیزدلم:)
من بهت ایمان دارم, اینو یادت نره. و گور بابای هرکی دوستت نداره یا بهت ایمان نداره. من ادمی نیستم که به هرکسی ایمان داشته باشم, یه ادم خاصی ام برا خودم. وقتی من بهت ایمان دارم دیگه تریلی وار برو جلو نابود کن همه رو