دیدی؟ این رنجیه که هرگز خوب نمیشه. این همون دردیه که فراموشش کرده بودی. جلوی چشمته. من فقط تصمیم گرفتم نبینمش، ولی هرچند وقت یکبار خودشو نشون میده. متاسفانه، این همیشه بامن خواهد بود، و من نمیتونم کاری درموردش بکنم. من بچه ی اول بودم، درسته دوست داشتنم زیاد بوده، ولی دوست داشتن زیاد توی زمانهای قدیم به معنی کنترل زیاد بوده صرفا، که اینم هنوز همینجاست و همینجا میبینی، وقتی میخوام شب توی دانشگاه وایسم، یا با دوستام برم جایی، یا با ماشین برم جایی. من اگه بخوام کارایی که دوست دارم انجام بدم باید بخاطرش به care giverهام دروغ بگم، و پنهون کاری کنم، البته نمیدونم این اپشن دروغ گویی اصلا برام اهمیتی داره یانه، ولی فانهای آدم نباید پنهونی باشه قطعا. انی ویز. و من توی نسلی ام که یک شکاف خیلی عمیق بین پدر و مادرها و بچه ها افتاده. و درکی وجود نداره. نمیدونم من ادم منزوی یا گوشه گیری ام، یا محیط اینجوری بار اورده، فکر میکنم هردوش. و من بچه ی اول بودم. مثل یه دست تمرینی واسه بچه های دیگه. همیشه ابزسد به مودب و پلایت بودن، دیگران رو ناراحت نکردن، دوست داشتنی هام رو نادیده گرفتن، لذت هامو نادیده گرفتن چون منطقی نبودن. ممکنه کمی ژنش رو داشته باشم، انی ویز. تو اگه کم بیاری و یکی اوور ولم شدم و پارالایز بشی یگوشه ی خونه تا هر خطری رفع بشه، باعث میشی همه ی این رنج ها به دردی نخورن. همه این رنج ها همون رنجی باشن که تورو از پا درمیارن، بجای اینکه قوی ترت کنن. چون تو هرگز جز درس خوندن هیچ فاکینگ کاری نکردی، همیشه افکار بلند پروازانه داشتی، اگه قدمی بخوای به سمت عقب برداری خودکشی میکنم چون تو با هیچکدوم از باورهای من نمیخونی، و همه ی امیدم رو به تغییر تو از دست میدم، پس اره، همه ی تلاشت رو بکن به بهترین وجه ممکن انجامش بدی، چون من میخوام خودمو به خودم ثابت کنم. برام هیچکدوم از وجهه های دیگه ش اهمیتی نداره. تو طبق این تربیت خونوادگی، ده ، دوازده سال کاریو انجام دادی که اگه روی هرکار دیگه ای میذاشتیش قطعا الان اینجا نبودی، انگار که بهترین سالهای عمرت رو هدر دادی. واسه دانشی که یک کلمه ش هم به درد نمیخورده. حداقل به دوستای بالاتر از خودت نشون بده عرضه داشتی از یه شانسی که داشتی استفاده کنی لااقل. لیلا هم سال قبل کونش پاره شد. همونی که فکر میکردی خیلی ازش بهتری، پس چی شد؟ چه اتفاقی واسه تو افتاد؟
و هنوزم فکر نکنی که وضعیت تغییر کرده همون اش و همون کاسه ست. دیگه از بابا خوشم نمیاد. قبول کردم، که رابطه ی ما بیشتر شبیه دوتا ادمیه که اینیکی خرجیه اونو میده واونیکی فقط میتونه در محدوده ی اون پرواز کنه، ولی خب بازم بخاطر همین ازش ممنونه.
تو برام مهمی. من میخوام بهت نشون بدم که عرضه ی انجام کاریو دارم. میخوام بهت نشون بدم مکنه درونگرا باشم، اما از پس ارتباطاتم و ادمها برمیام. که میتونم، تورو به ارزو هات برسونم، حتی اگه ادمها جزئی از اون باشن.
داشتم میگفتم. بابا رو دوست ندارم. دیگه هم خودم باهاش حرف نزدم. پریروز مهدیه داشت بهش میگفت بابا کدوممونو بیشتر دوست داری؟ منو یا فاطمه رو؟ من میدونم تو فاطمه رو دوست نداری، منو بیشتر دوست داری. بابا بهش گفت نه. ولی فقط همین نه، اونم احسای میکنم چون زشت بود. در هر صورت، میخوام بهت بگم که، حتی فانتزی بافی هم درمورد چیزی نکنی توی ذهنت لایف ساکس، and it will be this way for ever and always, and you'll be alone, u should go all the way down the road by yourself. U should learn to live alone. ANd its ok. Im just upgrading u, ok? I want u to find your power. I want u know, even though these all happened to u, its not the end of the world, and u have yourself. And u can save you. However hard it gets. Eventually, you'll find a way out. Its judt the start of it, and the starts always suck, is always hard, it gets easier down the road. And you shoud know that it will all pass, you'll see next week, and the week after that and the week after, just like u saw weeks after conqure, and years after that, and u barely remember what you've been through. Hell u can cut the mustard. Ive been through hell and i survived. Well no i didnt actually, u just tolerated, i want to survive this time, i dont want to be a passive sheepish one whos waiting for a man to be survived, if anyone could have loved me, that would have to be my dad firstly, im not saying im not lovable, thats not my issue or focus of thinking right now, im judt saying, your dont expect your lover to do things your dad couldnt. Like supporting you emotionally, or idk, whatever.
U, is the onlyone who'll never let u go. And is the only one who'll always love u.
Own your piwer, to the fullest.