چه ویژنی تورو الان از این حال میتونه نجات بده؟

اینکه یه روانشناسی باشم که پستهای درک کننده به اشتراک میذاره, و شایدم دارک هیومر. کلینیک داشته باشم و هم تئاتر کار کنیم هم روانشناسی. گاهی هم برم بیمارستان. اینکه سخنرانی های تراپی طور توی کشور خودم و کشورهای انگلیسی زبان و ترکیه داشته باشم.

اینکه درقالب هنر, انسانهارو درک کنم, و تراپی کنم. یه بیزینس جواهرات و اکسسوری هم داشته باشم

من روی این کار میکنم فاطمه, دوسه سال روش کار میکنم, حتی بنیوسش هرروز جلوی چشمات باشه

من فهمید مشکل تو چیه. تو نمیتونی خودت رو,ـ و چیزی که هستی رو بپذیری. تو فقط وقتی خود تو میپذیری که هیچ خطا و اشتباهی نداشته باشی. وقتی یه تصمیمی میگیری که از این به بعد من فقط باید اینجوری باشم, فقط باید فلانجور رفتار کنم, فقط باید بیسار باشم, هیچ جای خطایی باقی نمیذاری. جای خطا نه به خاطر اینکه به خوی غریزی و حیوانیت اجازه ی بروز بدی, زیر سایه ی اجازه ی خطا. بخاطر اینکه مثلا تو یه فیلم رو خواستی ترک کنی. 10 روز فیلمه رو ندیدی, روز یازدهم بخاطر انیکه اون فیلمه رو دیدی دیگه تا 60 روز خودت رو نبخشیدی و به خودت نمیتونستی اجازه بدی که دوباره پروسه رو از اول شروع کنی. از اول که نه, ولی ادامه بدی, باز تمرینش کنی کنار گذاشتن رو. مدام خودت رو سرزنش کردی, مدام رومینیت کردی. مدام به خودت گفتی ادم شعیف و احمق و ناتوانی هستی که نتونستی این کارو انجام بدی. که میتونستی اما انجامش ندادی. ولی باید بدونی فاطمه, اراده هم تا یه بخشی ادمو همراهی میکنه. تو سوپر من نیستی. نمیشه عادتی که یه ادم توی طول زمان به دست اورده رو, جوری باهاش رفتار کنی انگار دلبستگی ای بهش نداری یهو. انگار که هیچ ضعفی بهش نداری یهو. نمیشه بخوابی و از خواب پاشی ببینی دیگه اون ادم نیستی. زمان میخواد. زمان طولانی.

همیشه باید معیارت این باشه. چطوری روی معیارم , روی خطم, روی حد و حدودم و ارزشهام بمونم. فقط همین. نه هیچ حرف اضافه یا کمتری درمورد خودت. باید بدونی که پراگرس کردن, یه فرایند چرخه ایه. هی اشتباه میکنی هی برمیگردی روی خط درست هی اشتباه میکنی, هی برمیگردی روی خط درست, هی اشتباه میکنی, هی برمیگردی روی خط درست, یبار 10تا اشتباه میکنی, بار بعدی 8تا, بار بعدی 11تا, بار بعدی 8تا, انقدر میلنگی و بالا پایین میشی تا میرسه به اینکه یبار سه تا اشتباه میکنی یبار یکی. اون میانگینه که مهمه. که ثبات بیشتری داره. خلاصه ش این میشه که, don't give up on yourself.

دوباره, اینم مثل همون هدفی داشتنه ست. مصلا تو تعیین میکنی که ارزشهات در اولویت هستن برات. نمیتونی خودتو خفه کنی با اینجوری بودن. درسته, هدفش فلان طور بودنه. ولی اینکه تو تعیین کردی که فقط اینطوری باشی و هیچ راه افتادنی نیست, اشتباهه, یکم انعطاف پذیری روانشناختیت رو ببر بالا, و بپذیر که, تو هم ادمی و ممکنه اشتباه کنی, و خودت رو ببخش. وقتی من چنین چیزی تعیین میکنم, ازت میخوام هر اتفاقی هم که بیفته, تو در راه اون هدفه باشی, ختی اگه بدترین اتفاق, یعنی اشتباه کردن و خطا کردن از اون خط قرمزه بیفته. بازم تو خودتو جمع و جور کنی و روی همون خط نگه داری.

مورد دومیکه درموردت فهمیدم, اینه که, تو وقتی توی بطن ماجرا باشی, و درگیر اتفاقات و کارهات باشی, خیلی بهتر, راحت تر, موثرتر, و سریع تر مسائل و مشکلات رو حل میکنی, یعنی در پسزمینه ی ذهنت باشه, بداهه طور خیلی بهتر و راه حل های بهتری میاد سراغت و مشکل ررو حل میکنی, تا اینکهن بخوای یه مدت فاصله بگیری و روی موضوع فکر کنی تا روشن بشه. تو درجریان موضوع شناخت بهتری ازش پیدا میکنی. و تصمیمات بهتری میگیری. تا اینکه وقت داشته باشی لینگر ان کنی روش

پریود شدم.

خوشم اومد از خدم که توی اون ویسه اونطوری با خودم صحبت کردم. دوستش داشتم خودم رو.

روزه بودم. ولی انقدر دلم درد میکنه که نمیتونم چیزی بخورم, نه اعصابشو دارم, نه حوصله شو.

رژلبی که امروز زدم رو دوست داشتم.

تیپی که زدم رو نه. چرا باید بخاطر اینه خیلی خوشتیپ میشم لباسای شیکمو نپوشم؟ بخاطر اینکه دیگران ازم انتظار ندارن؟

کلا باید چندتا لباس اونجوری بگیرم سبک لباس پوشیدنمو عوض کنم.

دلم میخواد لاک بزنم.

باید تصمیمات مهمی برای زندگیم بگیرم. باید برنامه ریزی کنم که به همه ی کارهام برسم.

تا اخر هفته ایجووکیتینگت درباره ی اینستاگرام و یوتیوب و پادکستو اینا رو تموم کن, دستت به هرچی رسید گوش کن و انجام بده,جزوه های گامی نو رو بگیر و چاپشون کن و شروع کن به خوندن.

و روزی سه الی 4 ساعت درس روانشناسی بخون

اولویت های من فعلا اینا هستن,

1. قبولی توی آزمون معاونت

2.یادگرفتن سوشال مدیا و پست گذاشتن های سروقت. هم برای روان هم برای بیزینس.

3. یادگیری روانشناسی

میدونی من احساس خفگی میکنم از اینکه همه ش باید سعی کنم fit intoکنم به یکی از ساختار های موجود. من میخوام یه موچجود ازاد باشم. وتو باید براش بجنگی, اگه حتی این اخرین شانسمون برای زندگی باشه. متوجهی؟ تو باید از خودت پول داشته باشی تا بتونی کلاسای بازیگری بری, تا بتونی سوپروایزر روانشناسی بگیری, تا بتونی تجهیزات کانال یوتیوبت روبگیری, فاطمه i dont give a damn if you like it or not, you should get it, at all costs. بلیط ازادیته اون پول, با هر بهایی. حتی هیچکدوم از اینا رو هم که نخوای انجام بدی, با اون پول میتونی مهاجرت کنی. حتی اگه نتونی مهاجرت کنی میتونی بری مسافرت خارج از کشور. بفهم اینا رو.

فکر میکنم مدت زمان زیادی باشه که ننوشتم. که اینطور وقتی پیدا نکردم که انقدر همه جا ساکت و اروم و بیحرکت باشه.

فاطمه, تو باید یه تصمیم درست بگیری, و وقتی این تصمیم درست رو میگیری, دیگه همه جوره پاش وایستی. تو یه تصویر نهایی توی ذهنت داری درسته؟ و حتی الان انقدر وضعیت بده, که نمیتونی در جهتش حرکت کنی, انقدر اینپوت های ذهنیت با اونچه که هدفت هست فرق داره که حتی نمیتونی تصورش رو بکنی بهش رسیدی, و اقندر مغزت رو فاگی کرده که, حتی نمیخوای انجامش بدی.

تو بهم گفتی که, داشتی تجربی تیزهوشان میخوندی, و الان میخوای بری ازمون استخدامی معاونت پرورشی بدی؟ چیزی که همه ش ازش متنفر بودی و هرگز بهش فکر نمیکردی. دارم با خودم فکر میکنم بیمارستان رو ترجیح میدادی, یا معاون پرورشی بودن رو؟

خب من ادم گذشته نیستم.مثل دوران بچگیم فکر نمیکنم. مثل دوران نوجوانیم فکر نمیکنم. اینو باید درنظر داشته باشی. من دارم واقعگرایانه فکر میکنم. من بابای پولداری ندارم که شرایط خوبی برای خود م فراهم کنم. بغیر از هزینه ی خوراک و پوشاک هر گوهی بخوام بخورم با خودمه. وضعیت کشور بده, وضعیت کشور فاجعه ست یعنی. و من باید پول برای خودم جور کنم. برای بیزینسم. برای وسایلی که بهشون احتیاج دارم. من دارم سعی میکنم شرایطمو بهتر کنم

من اینکه تو دیگه نوجوون نیستی و طرز فکر خیالی گذشته ت رو نداری میفهمم, چیزی که نمیفهمم اینه که آیا, با این نوع طرز فکرت که همه ش در پی بهتر کردن شرایطی, آیا همه ش, همه ی جوونیت تن به کارهایی خواهی داد که ازشون متنفری؟ و همه ش توجیحت این خواهد بود که مجبوریت هایی دارم؟ اگه میخواستی اینجوری کنی پس چرا تو همون تجربی تیزهوشان نموندی؟ همونجا که دوستش نداشتی, من قطعا مطمئنم تو اونجا رو به شرایط و جو مذهبی مدرسه ترجیح میدادی.

فاطمه چرا نمیخوای بفهمی من خیلی جوون بودم اونموقع.

خب الان چی؟ تو میتونی آزمون لیسانس به پزشکی بدی.

ولی هنوز کارهای ناتمومی دارم که دوست دارم توی جوونیم انجامشون بدم.

بیا باهم صادق باشیم فاطمه, موضوع نه پزشکیه و درسهای تموم نشدنیش, نه اینه که تو میخوای بری توی مدرسه کارکنی, و نه اینکه بیزینسی داریکه میخوای بهش برسی, موضوع تویی که کونشو نداری همه ی اینکارا رو باهم انجام بدی. چون برناه ریزی خوبی نداری. و تو از الان میتونی شروع کنی و به همه شون برسی, ولی خیلی گشاد تر از اینحرفایی که بخوای به خودت فشاری وارد کنی.

تو دیگه مثل قدیم به خودت سخت نمیگیری, و اوه, اگه مسئله ت با مدرسه و جو مذهبی بودنشه کمه, باید بگم تو از ترکی و فیلم ترکی و اینام بدت میاد, ولی ماشالله الان اونقدر حرفه ای شدی که تلویزیون ترکیه رو پخش زنده بدون زیرنویس تماشا میکنی. ماشالله داری والا.

فاطمه, ببین, من نمیخوام تحت فشارت بذارم و مجبورت کنم کاریو انجام بدی که نمیخوای, درسته من از زندگیم یسری چیزهایی رو میخوام, ولی میدونی؟ مسئله ی اصلی اینه که تو اصلا در راه اونها قدم برنمیداری, حتی سر راهت درجا هم نمیزنی, دقیقا داری راه برعکسی رو میری. دقیقا داری پسرفت میکنی .

من از واقعه ی تیزهواشن یادگرفتم, that i can adapt, however the situation gets bad, and i dont give a damn if i like sth or not, the problem comes when i have unresolved traumas,

but ya know? iyi bir sey cikde onden.

psikoloji

sth i know that can understand me.

من دیگه نمیخوام توی گذشته زندگی کنم, حقیقتش برامم مهم نیست. که چه اتفاقی افتاده. و بنظرم اصلا روی وضعیت الانم تاثیری نداره.

منتها تو باید بیشتر به خودت سخت بگیری و پدر خودت رو دربیاری.باید یادبگیری بتونی با خودت زندگی کنی, و sagul olsun به لطفت حتی سختمه توی آینه نگاه کنم و روبرو بشم با هیولای تنبلی که ساختم

به عقیده ی من هیچ اتفاقی برات نمیفته تا وقتی به روی خودت نیاری.

منظروم اینه که در شرایط سخت اگه به امیدت ادامه بدی و تظاهر کنی اتفاقی نیفتاده و یا اگرم افتاده با یه لبخند جمعش کنی و به دنیا بفهمونی به هیچجات نیست و نمیتونه تکونت بده, واقعا هیچ اتفاقی نمیافته.

دلم تنگ شده فاطمه, دلم تنگ شده برای وقتایی که خودم بودم. پادکستای استویسیزم گوش میدادم. فردا تایم و بلوک هر کاری رو روشن میکنم. نه اصلا فردا چرا, همین امروز

11:30تا4:30 خواب

5تا 9 بلوک مطالعه کردن

9تا 11 بلوک اینستاگرام

11تا1 بلوک یادگرفتن مهارتهای جدی مثل زبان, مطالعه, و پادکست فایننس

1تا3 استراحت

3تا6:30 بلوک مطالعه ی دوباره

بعدشم که بلوک خوردن و. سرکار هست

10:15تا 11:30 بلوک ادامه ی فایننس و ریدینگ, و مطالعه ی هوش مصنوعی

توی بلوک کار کردن روزهایی که نمیری سرکار مهارتهای دیگه ای مثل زبان المانی وترکی و خود زبان انگلیسی رو مطالعه کن

چیا امروز بخوبی پیش رفت؟ اینکه سه و ربع ساعت مطالعه کردم.

اینکه لباس نوعه مو پوشیدم و کلی شو آف کردم. کلی خوشحال شدم از اینکه انقدر خوشگل شدم

اینکه از نتیجه ی کاریکه برای سرانجام فرستادم راضی بودم.

اینکه عزیز و اقا رو دیدم

اینکه فیلم ترکیه رو ندیدم

واقعا وقتی ندیدنش انقدر حالت رو بهتر میکنه چرا انجامش نمیدی؟ چرا وقتی درس خوندن انقدر حالت رو بهتر میکنه انجامش نمیدی؟

من فقط ارامش میخوام از این زندگی, چیز زیادیه؟

یکبار برای همیشه تکلیفت رو با خودت مشخص کن که انقدر درگیر نباشی.

تو دو جور راه برای زندگی فعلا, در شرایط الان نداری. یکی یکی همه شو بشین مزایا و معایبش رو بنویس, ببین کدوم رو میتونی انجام بدی.

قبل از همه ی اینا یادت باشه, کسی که پول زیاد میخواد همینجوری راحت راحت بدست نمیاره. باید پوستش کنده بشه تا بدست بیاره. یعنی که میگم هیچ راهی بدون سختی نیست. فکر نکن چون از فلان راه میای که سختی نداشته باشه, پس میتونی از سختی ها فرار کنی.همه ی چیزا رو هم بدترین پیامدش رو درنظر بگیر

1. راه اول: سال بعدی استخدامی آموزش و پرورش بشی, برای ارشد بهداشت بخونی. بعدش دوسال مرخصی بگیری, ارشدت رو بگیری, بعدش دیگه همینجوری ادامه بدی, درحینش هم یه بیزینسی چیزی راه بندازی, میتونی بری بازیگری و تئاتر و اینا کار کنی در این حین. یا میتونی سفرای خارجی بری. ولی خب اندازه ی بودجه ت دیگه. میتونی روی اینستاگرام و یوتیوبت کار کنیو ورزش و لایف استایلت رو پیش ببری. میتونی با پول حقوقت توی کارگاها و دوره های روانشناسی شرکت کنی.

مزایا:

کاراییه که دوست داری انجام بدی. به جز مدرسه هه.

مدرسه هه به مرور حقوقش زیاد میشه.

با روانشناسیه تو بیمارستان هم میتونی کار کنی, کارای سبک و جالب. یعنی مسئولیت کسی رو دوشت نیست که زیاد خطری باشه

روانکاوی و از این درسای جالب میتونی بخونی.

اگه بخوای دکتر خیلی تاپی بشی احتمالش بیشتره. چون روانشناس خوب کم داریم.

میتونی به کارایی که دوست داری مثل ورزش, مثل موسیقی و خوندن و اینا برسی, ولی خب میدونی که پول توش نیست. یعنی اگه باشه هم خرده است

معایب:

ممکنه بیزینسه جواب نده. به هرحال که وضع کشور رو نمیدونی.

ممکنه بازیگریه یکم با حکم های استخدامی در تضاد باشه. یا همون خونندگیش هم همینطور.

ممکنه نتونی آزاد صحبت کنی توی یوتیوب یا اینستاگرام یا اینکه از شغل برکنارت کنن. اگه از شغل برکنارت کنن دیگه دستت فقط به همون روانشناسیه بنده

معلوم نیست اگه توی اینستا یا یوتیوب موفق بشی. و حتی اگه بخوای توی اینستا و یوتیوب موفق بشی هم همیشه باید دانش آپدیتی داشته باشی. باید یه پا ریسرچر باشی.

2. راه دوم: توی این یکسال اول برای استخدامی بخونی وشغلی پیدا کنی. با حقوقی که ازش میگیری یکم سرمایه گذاری کنی یا سعی کنی بیزینسی راه بندازی. برای علوم پایه و زبان بخونی و ازمونشونو بدی. وارد پزشکی بشی. تا 12 سال درس بخونی و حق کار نداشته باشی. کار خاصی هم نتونی بکنی. ولی بعدش روانپزشکی دیگه.

معایب:

خب سختی های رشته ی پزشکی که یسره باید درس بخونی. طولانی بودن راهش. 12سال باید بدون پول زندگی کنی. بدون خانواده. یسره امتحان داشتن. یسره درسای سنگین زیست و بیوشیمی و اینا. نهایت بتونی به یکی یا دوتا از کارایی که دوست داری برسی. در بهترین حالتش.

4سال کار تعهدی داره. و خب اگه بخوای دکتر خیلی تاپی بشی همینطوری هم به درد نمیخوره, باید خیلی خیلی زحمت بکشی.

مزایا:

خب پزشکی دانشگاه تهرانه دیگه. پرستیژ داره. جایگاه اجتماعی بین خودشون داره و توی جامعه هم خب داره متوسط رو به بالا. با ادمای پولدار و پرنفوذ میگردی. البته توی روانشناسی هم اگه جای خوب قبول بشی همینطوره.

یکبار برای همیشه تکلیفت رو با خودت مشخص کن که انقدر درگیر نباشی.

تو دو جور راه برای زندگی فعلا, در شرایط الان نداری. یکی یکی همه شو بشین مزایا و معایبش رو بنویس, ببین کدوم رو میتونی انجام بدی.

قبل از همه ی اینا یادت باشه, کسی که پول زیاد میخواد همینجوری راحت راحت بدست نمیاره. باید پوستش کنده بشه تا بدست بیاره. یعنی که میگم هیچ راهی بدون سختی نیست. فکر نکن چون از فلان راه میای که سختی نداشته باشه, پس میتونی از سختی ها فرار کنی.همه ی چیزا رو هم بدترین پیامدش رو درنظر بگیر

1. راه اول: سال بعدی استخدامی آموزش و پرورش بشی, برای ارشد بهداشت بخونی. بعدش دوسال مرخصی بگیری, ارشدت رو بگیری, بعدش دیگه همینجوری ادامه بدی, درحینش هم یه بیزینسی چیزی راه بندازی, میتونی بری بازیگری و تئاتر و اینا کار کنی در این حین. یا میتونی سفرای خارجی بری. ولی خب اندازه ی بودجه ت دیگه. میتونی روی اینستاگرام و یوتیوبت کار کنیو ورزش و لایف استایلت رو پیش ببری. میتونی با پول حقوقت توی کارگاها و دوره های روانشناسی شرکت کنی.

مزایا:

کاراییه که دوست داری انجام بدی. به جز مدرسه هه.

مدرسه هه به مرور حقوقش زیاد میشه.

با روانشناسیه تو بیمارستان هم میتونی کار کنی, کارای سبک و جالب. یعنی مسئولیت کسی رو دوشت نیست که زیاد خطری باشه

روانکاوی و از این درسای جالب میتونی بخونی.

اگه بخوای دکتر خیلی تاپی بشی احتمالش بیشتره. چون روانشناس خوب کم داریم.

میتونی به کارایی که دوست داری مثل ورزش, مثل موسیقی و خوندن و اینا برسی, ولی خب میدونی که پول توش نیست. یعنی اگه باشه هم خرده است

معایب:

ممکنه بیزینسه جواب نده. به هرحال که وضع کشور رو نمیدونی.

ممکنه بازیگریه یکم با حکم های استخدامی در تضاد باشه. یا همون خونندگیش هم همینطور.

ممکنه نتونی آزاد صحبت کنی توی یوتیوب یا اینستاگرام یا اینکه از شغل برکنارت کنن. اگه از شغل برکنارت کنن دیگه دستت فقط به همون روانشناسیه بنده

معلوم نیست اگه توی اینستا یا یوتیوب موفق بشی. و حتی اگه بخوای توی اینستا و یوتیوب موفق بشی هم همیشه باید دانش آپدیتی داشته باشی. باید یه پا ریسرچر باشی.

و خب, تاثیری توی اصل ماجرا نداره کونت پاره ست تا کلینیک و اینا بزنی و مشتری جمع کنی و فلان

2. راه دوم: توی این یکسال اول برای استخدامی بخونی وشغلی پیدا کنی. با حقوقی که ازش میگیری یکم سرمایه گذاری کنی یا سعی کنی بیزینسی راه بندازی. برای علوم پایه و زبان بخونی و ازمونشونو بدی. وارد پزشکی بشی. تا 12 سال درس بخونی و حق کار نداشته باشی. کار خاصی هم نتونی بکنی. ولی بعدش روانپزشکی دیگه.

معایب:

خب سختی های رشته ی پزشکی که یسره باید درس بخونی. طولانی بودن راهش. 12سال باید بدون پول زندگی کنی. بدون خانواده. یسره امتحان داشتن. یسره درسای سنگین زیست و بیوشیمی و اینا. نهایت بتونی به یکی یا دوتا از کارایی که دوست داری برسی. در بهترین حالتش.

4سال کار تعهدی داره. و خب اگه بخوای دکتر خیلی تاپی بشی همینطوری هم به درد نمیخوره, باید خیلی خیلی زحمت بکشی.

با اینیکیه بخوای کلینیک بزنی که کونت پاره تره.

و خب ممکنه اینهمه سال دیگه نرسی چیزی درباره ی روانشناسی و اینا که علاقه ت هست بخونی, دیگه تا تخصص روانپزشکی.

باید دووم بیاری توی محیطهای پر از محرک. چون من همینجوریشم وقتی از صبح تا شب بیرون باشم, شب دیگه انگار ovrstimulateشدم اعصاب معصاب ندارم, ولی اون دختره میگفت که تقریبا 33 ساعت توی بیمارستان هستی وقتی شیفتای 24ساعته دارید و روز بعدشم کلاس داری 7و8 ساعت. دیگه یسره تو بیمارستان زندگی میکنیو مسئولیت مریض باتوعه.

ممکنه نتونی پادکست درست کنی یا هرچی

-ولی خب میدونی, همچین این حرفا رو میزنی انگار که مثلا این سه ساله چه گلی به سر خودت زدی.نه پادکست درست کردی, نه فیلم ساختی. نه عیچ کاری کردی. و اتفاقا وقتی توی فشار بودی بیشترین عملکرد رو از خودت نشون دادی

+ولی اون فشار کنترل شده بود, و تازه مثلا سه چهارماهی بود. نه 5و6 ساله.

مزایا:

خب پزشکی دانشگاه تهرانه دیگه. پرستیژ داره. جایگاه اجتماعی بین خودشون داره و توی جامعه هم خب داره متوسط رو به بالا. با ادمای پولدار و پرنفوذ میگردی. البته توی روانشناسی هم اگه جای خوب قبول بشی همینطوره.

ببین, من نهایتش دارم این فکرو میکنم که توی آموزش و پرورش جا نمیگیرم, بزرگتر از اونم. اره, برای امتحان کردن برای یه سال خوبه, با تجربه های خوب اوکی ام. حتی میدونی؟ من پشیمون نیستم از اینکه تا الان پزشکی نخوندم و از 24 سالگی شروع میشه. به هر حال یه عشق و حالی از جوونیم بردم. لوی از الان به بعد, دیگه فکر میکنم عشق و حال بیشتری نیست که انجام بدم. یا بهم حال بده. و , من نمیدونم این بخاطر خونواده و طرز بزرگ شدنمه که اینطوریه یا خودم همچین حسی دارم که وقتی درس میخونم انگار دارم کار معنا داری انجام میدم. و میدونی؟ حداقل این پز رو دارم که هم هی عمرم رو پای پزشکی نذاشتم. مسافرتهای خوبی رفتم. با ادمای خوبی از فیلد روانشناسی اشنا شدم, کودک درونمو زنده کردن, پوستم 5-6درجه شفاف تر شده. ورزش کردم و کتابایی خوندم که زندگی رو برام اسونتر کردن.

و نهایتش, تو با روانشناسی و روانپزشکی, یه جا میرسی. میتونم توی روانپزشکی تخصص رواندرمانی بخونم. و روانکاو هم بشم. یعنی یکیه. حالا ممکنه با روانشناسی یخورده زودتر کارو تموم کنی چون دوره ی کار اجباری نداره. با روانپزشکی یخورده کارت دیرتر تموم میشه. سختیش بیشتره از اونطرفم خب پرستیژ داره. تو تصمیم میگیری چطوری بگذرونیش. با توجه به شناختی که از خودت داری.

و تازه تو از الان حدود یک سال و 7 ماه وقت داری که هم کار کنی و کمی پول برای خودت جمع کنی. و هم اصلا کلا بیزینس داشتن رو شروع کنی و یوتیوبری رو, ببینی که چیه چطوریه, اصلا بهت میچسبه یا نه. توی یوتیوبت درباره ی سلامت روان صحبت کنی. هم هی اینا رو راه بندازی, حالا بعدش دیگه در ادامه ی مسیرت میتونی از آدمای دیگه برای رسیدن به هدفت هم کمک بگیری, مثلا برای ادیت ویدیو و اینستا و اینا. که البته اینا پول میخواد و مطمئن نیستم که بتونم انجامشون بدم یانه. ولی خب همه چیز, هرکاری که تو بخوای انجام بدی ریسکیه. تو نهایت تلاشت رو توی این یکسال بکن و برای هردوتا, هم ارشد روانشناسی و هم پزشکی بخون. برای ارشد روانشناسی بخون, فقط برای دل خودت, و برای پزشکی بخون, چون باید این کارو انجام بدی. بعدم, چرا انقدر میترسی, انقدر ادمایی زیاد بودن که هم یوتیوبر های موفقی شدن و هم پزشکی خوندن. واقعا خب تو اگه به خودت سخت بگیری وسبک زندگی سالمی داشته باشی, و منضبط باشی, انقدرم فشار نمیاد بتت. میدونی از چی انقدر میترسی و واهمه داری؟ اینکه نتونی به خودت اعتماد کنی. اینکه وسط راه جابزنی و گند بزنی توی زندگیت.

و شناختی که من از تو دارم, اینه که , کلا ادم علم دوست و خرخونی هستی, اگه روانشناسی بخونی, قطعا رنک رشته ی خودت میشی, با اعصاب ارومتر نسبت به پزشکی, ولی همون سختیه رو میکشی, حداقل این شناختی بوده که من توی دوره ی لیسانس از تو بدست آوردم. برای بقیه ی موراد,ـ مصل بیزینس داشتن یا رفتن جلوی دوربین, زیاد بهت مطمئن نیستمـ, چون تاحالا اصلا انجامشون ندادی و انقدر ترسویی که انجامشون ندی. از طرفی, تو تیزهوشان قبول شدی و رشته ی تجربی رو نصفه گذاشتی, من از این سبقه ی تو یکم میترسم, چون تو اونجا تسلیم ترس و اضطراب ها و نگرانی هات شدی. ولی خب, به جز اون, موقعیت های بیشماری هست که تونستی خودتو نجات بدیو خونسرد بمونی زیر فشار و استرس بالا. مثل کنکور سراسری, مثل ارشد. مثل همه ی وقتهای اندکی که نخونده بودی برای یه امتحانی ولی تصمیم گرفتی محکم و نترس بمونی تا امتحانه رو بدی و بعدش پس بیفتی, و بعد سر جلسه ی امتحان شجاعت بخرج دادی و جوری تقلب کردی که کسی نفهمید, یا اینکه خدا بهت رسوند. یا مثلا کنکور سراسری رو با اینکه هیچی براش نخونده بودی دو هفته مونده به کنکور نشستی بدون استرس روزی 5-6ساعت خوندی و جای خوب قبول شدی. من واقعا اونموقع میترسیدم که کنترلرو از دست بدی و کار احمقانه ای بکنی مثل تیزهوشانه. ولی اوکی بود و منو متعجب کردی. شایدم اونموقع توی تیزهوشانه خیلی جوون و بیتجربه بودی. 14-15 سالت که بیشتر نبود. دانش الانت رو نداشتی.

و من نمیخوام امیدوارت کنم واقعا. اصلا نمیخوام امیدوارت کنم. ممکنه فقط بشینی توی این ده سال درس بخونی, بدون هیچ کار کردنی. ممکنه به ویدیو هات نرسی, به کارکردنه نرسی. یعنی میگم گول اینکه همه کاریو باهم انجام میدم نزن خودتو. ممکنه حتی نتونی روانشناسی بخونی. اگه میتونی اینجوری پزشکی رو, at its core بپذیری, اونموقع واردش شو.

اگه توی خودت میبینی که میتونی از پسش بربیای, اونموقع واردش شو. اگه نه نشو.

نمیدونم, یا اینکه توی این یک سال و اندی باقی مونده باید واقعا روی خودم کارکنم که ازپسش بربیام اگه واقعا میخوایش. , و خب, یسری چیزا رو هم نباید فراموش کنی. اینکه مثلا تو نمیتونی تنهایی دووم بیاری, دوست پیدا کن. روابط اجتماعیت رو داشته باش حتما. سری پیش از شدت تنها بودن و نداشتن حمایت های اجتماعی و اینکه حتی مامان و بابات ارتباط نزدیکی نداشتن باهات و واقعا تنها مونده بودی به چنین فلاکتی افتادی.

این چیزی که میخوام درموردش صحبت کنم انقدر ترسناکه که نمیخوام درموردش صحبت کنم. یعنی برای من خیلی ترسناکه. ولی میتونه یه فرصت دوباره باشه. خیلی کار سختیه. ولی مگه ادما تا حالا قبل از من انجامش نداده بودن؟ دختره توی لندن پزشکی میخونه, و بازهم منیج میکنه که یه یوتیوب 1میلیونی داشته باشه, میدونی این چقدر کارسختیه؟ مگه من چی از تو میخوام تازه ؟ منم همینو میخوام که تو انقدر میترسی.تو میتونی پزشکیت رو بخونی, و یه حساب اینستاگرام و یوتیوب داشته باشی, و برندینگ کنی. ویدیوهای روانشناسی طور بذاری.

تو فقط کافیه یسری لایف اسکیل ها بدست بیاری. مثل اینکه منضبط باشی, این از همه مهم تره. مثل اینکه بتونی یک روزت رو بطور متعادلی هندل کنی. و با متعادل, خب قطعا منظورم متعادل نیست. منظورم اینه که بتونی میزان لذتهای همینطوریت رو کنترل کنی. و پزشکی همینه. تو باید در طیش یه کار دیگه هم انجام بدی. وگرنه زندگیت به فناست. ولی, فکرکن راه های غیر از این چی میشه؟ یا تو همینطوری توی 40و 50 سالگیت ادامه میدی و اخرش به هیچی نمیرسی, یا به اندازه ی همین پزشکیه پدرت درمیاد. تازه تو توی دانشگاه میتونی با ادما پولدار و با نفوذ آشنا بشی. میتونی بری توی کانون تئاترشون. این دیگه بچه بازی نیست مثل مدرسه ی تیزهوشان باشه که فقط یه مدرسه ست. شانس پذیرش برای تخصصت توی دانشگاه های خارجی میره بالا. و کار سختی هم نیست فاطمه, باور کن. اولا که تو جوش قرار بگیری راحت تر میشه. و دوما, تو قرار نیست از همین امروز روزی 300 ساعت کار کنی. تو فقط کافیه هرروز یه درصد بهتر بشی و همه ی تمرکزت رو بذاری روی رشد خودت, و خودت روانشناس خودت باشی, و هرروز بیشترین تمرکزت رو بذاری روی انجام دادن هرچه باکیفیت تر روتین هات. و هی درحال ارزیابی و نقد و بررسی خودت باشی.

به هرحال, کسی تو رو همینطوری جایی راه نمیده. باید اول اثباتش کنی. و من یجیزیو بای هارت میدونم. اونم اینکه تو, اگه بخوای, به هرچی که میخوای میرسی.

پس اوکیه؟ دیگه گرفته شد تصمیم؟؟

و درسته, تو یه ویژنی داری. و باید مدام به خودت یاداوری کنی چرا داری اینکارو انجام میدی. به خاطر این دارم این کارو انجام میدم که میخوام زندگی خارج از کامفورت زونم رو امتحان کنم و عادت کنم بهش. میخوام خودم برای خودم یه زندگی تشکیل بدم و جلوه هایی از وجودمو زندگی کنم که تابحال بهشون اجازه ی وجود ندادم. میخوام با دیمن هایی که فکر میکنم از فرهنگی که توش زندگی کردم و متاثر از تاثیرات پدر و مادرم بوده کنکور کنم و از پسشون بربیام.خصوصا پدرم. من متوجه شدم این شیوه ی تربیتی پدرم که انقدر به من استرس وارد میکنه باعث شده من آدم کامپتیتیوی نباشم و in the face of competition خودمو ببازم اگه دست بالاتر و یه اطمینانی نداشته باشم. این دقیقا همون چیزیه که من ازش میترسم, و اتفاقا میخوام خودمو توی اون شرایط قرار بدم. اینکارو انجام میدم چون سختیش با ارشد و دکترا خوندن توی روانشناسی یکیه, و درنهایت, یجا اند آپ میکنیم, منتها من میتونم با پزشکی خیلی بیشتر داشته باشم. مثلا توی کشورهای خارجی هم روانپزشکی میتونم انجام بدم, یا اگه جراحی ای چیزی خوندم. میتونم توی طول پزشکی دوره های روانشناسی طور و اینا برگزار کنم و کالت خودم رو تشکیل بدم, یعنی میگم چیزی از دست نمیدی و اتفاقا روانشناسی باعث میشه پزشک و یوتیوبر بهتری باشی. و تازه میتونم رواندرمانگر بشم با نرخ بالاتری. و میتونم نگاه همه جانبه به بیماری ها داشته باشم.

درس خوندن, و خصوصا پزشکی, اون چیزی هستش که طبقات اجتماعی رو جابجا میکنه. اون چیزیه که باعث میشه تو با از ما بهترون بگردی و کلاس کاریشو داشته باشی. یعنی میگم in terms of روانشناسی چیزی از دست نمیدی خلاصه. فقط یکم مسیرت طولانی تر میشه.

و تو میخواستی بازیگر بشی. منکه بهت گفتم اون با یوتیوبری و این حرفا قابل جبرانه. تازه سه ماهم که تعطیلن.

این تصمیمی نیستش که تو همینجوری بگیری, همه ی زندگیت رو تا 20 سال دیگه تحت تاثیر قرار میده و حتی زندگی ادمای دیگه رو. اگه درس نخونی ادما زندگیشونو از دست میدن.

نه ببین, 5ساله خب؟ نهایتش تو در پایان پزشکیت تصمیم میگیری روانپزشکی بخونی و تمومش کنی. دوسال که بیشتر طول نمیکشه. ها؟ زندگیتم از بین نمیره. خیلی هم سبکه. روانپزشک, و رواندرمانگرو روانکاو. bence gayat iyi olur

تو فکر میکنی دلیل اینکه عقده ها وجود دارن چیه؟

بنظرم عقده ها یه اتفاقی هستن که تو از لحاظ روحی و احساسی عمیقا بهشون پیوند خوردی. اما تو, درنهایت تصمیم میگیری که اونا توی زندگی تو چه نقشی داشته باشن.

من یک زمانی میترسیدم از اینکه کنترلمو روی زندگیم از دست بدم. احساس میکنم ترس پوچ و بیهوده ای بوده. زندگی همیشه مطابق نظر ما پیش نمیره. ولی ما میتونیم کارایی که خودمون انجام میدیم و واکنشمون نسبت بهش رو کنترل کنیم. من همیشه میترسیدم از اینکه ترومایی توی زندگیم رخ داده باشه و منو ندونسته هی به سمت خودش بکشه. هی منو توی خودش غرق کنه. خب, من همچین چیزی رو تجربه کردم, و ازش اومدم بیرون. آدمیزاد درمان پیدا میکنه فاطمه. حداقل اگه ادمیزااد درمان پیدا نکنه, من تورو باور دارم که دوباره از جات پامیشی و ادامه میدی.

اه یادم رفت چی میخواستم بگم. از بس وسط این نوشته هه فیلم دیدم.

خلاصه اینو میخواستم بگم. باید یه عقده ی خوب توی زندگیت پیدا کنی و زندگیت رو براساس اون محور و معنا بدی. چون ما زنده ایم. و چاره ای جز زندگی کردن نداریم. و بنظرم تو اون عقده رو پیدا کردی, منتها, به اندازه ی کافی روش کار نکردی که آبزشن ذهنیت بشه و همه ی انرژیت رو روش خالی کنی. اون باید توی هرکاری که میکنی, توی همه ی جنبه های زندگیت نمایان باشه. اگه برای قدرت میجنگی, یا اینکه برای محافظت از خودت, و حمایت خودت, برای پرکردن جاهای خالی ای که داشتی. هرچی. اون از تو دربرابر دیسترکتر ها محافظت میکنه. من مشکلمو متوجه شدم. مشکل من, نداشتن نظم و انضباطه.خیلی ادم بی نظمی هستم. و جا و مکان ندارم برای هرکاری. اگه احساساتم به هم ریخته باشه کلا همه ی کار و زندگیم رو به هم میریزم. تا احساساتمو درستش کنم. درصورتیکه احساسات به هم ریخته رو نباید بهشون گیر داد. باید بهشون فرصت بدی در پسزمینه ی ذهنت زندگی کنن, تا خودشون خودشون رو حل کنن

بقیه ی افکارم یادم نمیاد.

خلاصه میخواستم اینو بگم که, سختی و بدبختی توی زندگی همه هست. مهم اینه که ما چطور انتخاب میکنیم از پسش بربیایم.