بهنظرم تو ارتباط گزفتن با افراد غریبه، نکته ای که باید مد نظر داشته باشم، اینه که، من باید با اون حس غریبه کنار بیام، با اون حس بیگانه، وگرنه که اصلا اینکه هرکسی یه شکلی هست که زیاد مهم نیست، میتونه به هر شکلی دربیاد، تو فقط باید امادگی مقابله با اون حس غریبه رو داشته باشی، همین،

هی هردفعه تو شوک نمونی، ازش نخوری، نذاری هرکاری بخواد بکنه.

درسته که، ممکنه کمی، کیفیت کاری که اصالتا دوستش داری با کیفیت کاری که اصالتا دوستش نداری، متفاوت باشه، اونم نه برای خدمتی که به دیگران عرضه میکنی، صرفا بهخاطر اون تجربه ی ذهنی ای که ازش بهت دست میده، اما بهنظرم(که این نظر شاید ادامه ی اون بحثی باشه که passionها هم احساساتی گذرا میتونن باشن درزمانهایی)اینکه کاریو به بهترسن نحوش انجام بدی ،و مرتب و تمیز و هوس برانگیز باشه برای خودت، بسیار بیشتر اهمیت داره. درواقع انجام دادن درست کار بیشتر اهمیت داره. و بقیه ش؟ انسانها همیشه چیزهای زیبا رو دوست دارن، بلندپروازی ها زیبا هستن و انسانها دوستشون دارن، موفقیت، شادی رو دوست دارن، وثتی تو یهکاریو خسلی تمیز مرتب و بهترین وار انجام بدی، همه ی اینها در پی ش میان دیگه. انگار همین لذته برای انسانها مهمه. شاید این دلیل همون حرفشون باشه که بعضی انساهای موفق میگن من فلان کار رو هم دوست داشتم، ولی از اینکاری که کردم هم راضی ام و از حرفه م راضی ام و دوستش دارم.

اگه همه چیز واقعی و برطبق واقعیت اتفاق میافتاد که دنیا دیگه اون تنوعش رو نداشت. احساسات، مثل یه نسیم ان، میان و میرن، تاحدی قابل کنترل ان، تا حد بیشتری نیستن، احساسات و مودها منظورمه. دلسته، توباید حرفه ای که بهش علاقه داری رو پیدا کنی، مثل منکه روانشناسی رو پیدا کردم، ولی حتی ممکنه منهم گاهی بهش علاقه نداشته باشم، مثل صبح ها که میخوام بخوابم. مثل بعضیوقتها که مودش نیست، یا مغزم اینور اونور میپره. یا وقتهایی که رو مود هیجان هستم. احساسات، مثل یه نسیم ان که تو تجربه شون میکنی و میتونی ازشون لذت ببری، و جدیشون نگیری، یعنی من فکر میکنم که این طرز برخورد صحیح با اونهاست. کلی نگر باش نسبت بهشون، زیاد تجزیه و تحلیلشون نکن. توجه کن به قیدهایی که استفاده میکنم درجملاتم، من اونهارو با دقت زیاد انتخاب میکنم. و همین.بحث اینکه به چی علاقه داری و میخوای چیکار کنی، خیلی متفاوته با اینکه مودت نسبت بهش اکثر اوقات منفی باشه و تورفکر کنی که نه، این علاقه ی من نیست.

چیزی که مهمه دیسیپلین و انجام دادنشه، نمیگم مایندست بی تاثیره. ولی عامل قطعیه تاثیرگذار دیسیپلینه، مایندست خنثی، و پازیتیو تقریبا یه کاریو انجام میدن، اما مایندست منفی، خب کار رو خراب میکنه روحیه ت رو خراب میکنه، معلومه تاثیر میذاره.

و تو فرق بین این دوتا رو متوجه میشی، نمیدونم مرزشون چیه، ولی متوجه میشی، مغزت متوجهت میکنه. که چی، کار نمیکنه(what does not work out)و چی، کار میکنه.

پس دیسیپلین رو تمرین کن.