اگه زندگی دانشگاهی رو از زندگی خونگی جدا کنیم، زندگی دانشگاهی بشدت برای من لذتبخش تر از خونگیه. من واقعا بابا رو درک نمیکنم. باهاش خوش اخلاق باشم و هیچکاری نکنم باهام حرف نمیزنه، کاری هم بکنم باهام حرف نمیزنه، اصن نمیدونم فازش چیه، بعد بدجورم نگام میکنه اصن نمیگه خب چه انتظاری داره چیکار کردم باید چیکار کنم، انگار که خودم باید بفهمم چیکار کنم، یا من خیلی خرم یا اون خیلی انتظارش بالاست. اون از من چیزی ساخت که خودشم حالش ازش به هم میخوره.
میخوام راه بدم به زندگی دانشگاهی، و از بچه هامون یادبگیرم. میخوام مثل اونا رفتار کنم، رفتارهایی که از زندگی دانشگاهی یادگرفتم رو روی خودشون پیاده کنم، رفتارهایی که از زندگی خونگی یادگرفتم رو روی خودشون پیاده کنم.
دقیقا همین درسته. و بعد خودت ترجیح بده میخوای بیشتر توی کدوم بمونی. و همونجا بیشتر بمون!
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 15:4 توسط
|