امروز پیامربهرام پور گفت، اگه پارتنر مورد نظرت بیاد بخواد باهات صحبت کنه، همینجوری، تو چه واکنشی بهش نشون میدی؟

و من فهمیدم اصلا نمیتونم رفتاری از خودم متصور بشم در ارتباط با مردها، رفتار دوستانه ای، من فقط بلدم احساس گناه کنم و به چیزای بد فکر کنم. به این فکر کنم که اون بهم نظر داره یا ممکنه داشته باشه، یا چجوری میبینتم یا خوشش اومده ازم؟ یا هرچیزی از این قبیل‌.

اصلا مفهومی مثل این چیزای عقب مونده ی اینجایی ها که به طرف بگی بیخود کرده اونم عاسق بیمحلیت بشه و بگه دوست دارم ک سرش تو کار خودشه و به بقیه محل نمیده ، پس برم خواستگاریش براشون تعریف نشده و من واقعا این نرم رو دوست دارم،

اره دوست دارم چون ادم روشنفکری ام. امیدوارم روزی بتونم نرم های مریض وجودم رو درمان کنم.