این چیزی که میخوام درموردش صحبت کنم انقدر ترسناکه که نمیخوام درموردش صحبت کنم. یعنی برای من خیلی ترسناکه. ولی میتونه یه فرصت دوباره باشه. خیلی کار سختیه. ولی مگه ادما تا حالا قبل از من انجامش نداده بودن؟ دختره توی لندن پزشکی میخونه, و بازهم منیج میکنه که یه یوتیوب 1میلیونی داشته باشه, میدونی این چقدر کارسختیه؟ مگه من چی از تو میخوام تازه ؟ منم همینو میخوام که تو انقدر میترسی.تو میتونی پزشکیت رو بخونی, و یه حساب اینستاگرام و یوتیوب داشته باشی, و برندینگ کنی. ویدیوهای روانشناسی طور بذاری.
تو فقط کافیه یسری لایف اسکیل ها بدست بیاری. مثل اینکه منضبط باشی, این از همه مهم تره. مثل اینکه بتونی یک روزت رو بطور متعادلی هندل کنی. و با متعادل, خب قطعا منظورم متعادل نیست. منظورم اینه که بتونی میزان لذتهای همینطوریت رو کنترل کنی. و پزشکی همینه. تو باید در طیش یه کار دیگه هم انجام بدی. وگرنه زندگیت به فناست. ولی, فکرکن راه های غیر از این چی میشه؟ یا تو همینطوری توی 40و 50 سالگیت ادامه میدی و اخرش به هیچی نمیرسی, یا به اندازه ی همین پزشکیه پدرت درمیاد. تازه تو توی دانشگاه میتونی با ادما پولدار و با نفوذ آشنا بشی. میتونی بری توی کانون تئاترشون. این دیگه بچه بازی نیست مثل مدرسه ی تیزهوشان باشه که فقط یه مدرسه ست. شانس پذیرش برای تخصصت توی دانشگاه های خارجی میره بالا. و کار سختی هم نیست فاطمه, باور کن. اولا که تو جوش قرار بگیری راحت تر میشه. و دوما, تو قرار نیست از همین امروز روزی 300 ساعت کار کنی. تو فقط کافیه هرروز یه درصد بهتر بشی و همه ی تمرکزت رو بذاری روی رشد خودت, و خودت روانشناس خودت باشی, و هرروز بیشترین تمرکزت رو بذاری روی انجام دادن هرچه باکیفیت تر روتین هات. و هی درحال ارزیابی و نقد و بررسی خودت باشی.
به هرحال, کسی تو رو همینطوری جایی راه نمیده. باید اول اثباتش کنی. و من یجیزیو بای هارت میدونم. اونم اینکه تو, اگه بخوای, به هرچی که میخوای میرسی.
پس اوکیه؟ دیگه گرفته شد تصمیم؟؟
و درسته, تو یه ویژنی داری. و باید مدام به خودت یاداوری کنی چرا داری اینکارو انجام میدی. به خاطر این دارم این کارو انجام میدم که میخوام زندگی خارج از کامفورت زونم رو امتحان کنم و عادت کنم بهش. میخوام خودم برای خودم یه زندگی تشکیل بدم و جلوه هایی از وجودمو زندگی کنم که تابحال بهشون اجازه ی وجود ندادم. میخوام با دیمن هایی که فکر میکنم از فرهنگی که توش زندگی کردم و متاثر از تاثیرات پدر و مادرم بوده کنکور کنم و از پسشون بربیام.خصوصا پدرم. من متوجه شدم این شیوه ی تربیتی پدرم که انقدر به من استرس وارد میکنه باعث شده من آدم کامپتیتیوی نباشم و in the face of competition خودمو ببازم اگه دست بالاتر و یه اطمینانی نداشته باشم. این دقیقا همون چیزیه که من ازش میترسم, و اتفاقا میخوام خودمو توی اون شرایط قرار بدم. اینکارو انجام میدم چون سختیش با ارشد و دکترا خوندن توی روانشناسی یکیه, و درنهایت, یجا اند آپ میکنیم, منتها من میتونم با پزشکی خیلی بیشتر داشته باشم. مثلا توی کشورهای خارجی هم روانپزشکی میتونم انجام بدم, یا اگه جراحی ای چیزی خوندم. میتونم توی طول پزشکی دوره های روانشناسی طور و اینا برگزار کنم و کالت خودم رو تشکیل بدم, یعنی میگم چیزی از دست نمیدی و اتفاقا روانشناسی باعث میشه پزشک و یوتیوبر بهتری باشی. و تازه میتونم رواندرمانگر بشم با نرخ بالاتری. و میتونم نگاه همه جانبه به بیماری ها داشته باشم.
درس خوندن, و خصوصا پزشکی, اون چیزی هستش که طبقات اجتماعی رو جابجا میکنه. اون چیزیه که باعث میشه تو با از ما بهترون بگردی و کلاس کاریشو داشته باشی. یعنی میگم in terms of روانشناسی چیزی از دست نمیدی خلاصه. فقط یکم مسیرت طولانی تر میشه.
و تو میخواستی بازیگر بشی. منکه بهت گفتم اون با یوتیوبری و این حرفا قابل جبرانه. تازه سه ماهم که تعطیلن.
این تصمیمی نیستش که تو همینجوری بگیری, همه ی زندگیت رو تا 20 سال دیگه تحت تاثیر قرار میده و حتی زندگی ادمای دیگه رو. اگه درس نخونی ادما زندگیشونو از دست میدن.
نه ببین, 5ساله خب؟ نهایتش تو در پایان پزشکیت تصمیم میگیری روانپزشکی بخونی و تمومش کنی. دوسال که بیشتر طول نمیکشه. ها؟ زندگیتم از بین نمیره. خیلی هم سبکه. روانپزشک, و رواندرمانگرو روانکاو. bence gayat iyi olur