بهنظرم چیزهایی که باعث شد استریکم رو از دست بدم یکی این بودش که انتظار شکست نداشتم. دوم این بودکه به حرفها و عقیده های دیگران از خودم بیش از حد بها دادم. سوم این بودش که، همین بیش از حده همه ی انرژیم رو خورد. چهارم این بود که، بعد از دانشگاه من واقعا حال انجام هیچ کاریو ندارم. اگه میخوای شب کار شو. یا حداقل بخشی ازروتینت رو قبل از دانشگاه انجام بده. انگار احتیاج دارم هیچ اتفاق بخصوصی توی دانشگاه نیفته که به تجزیه و تحلیل افراطیش بپردازم یا انرژیم رو بخوره. اگه بعد از دانشگاه بخوابم همه چیز شاید ازبین میره و کمرنگ تر میشه.و این موضوع فقط برای روزهای شنبه تا دوشنبه ست فکر میکنم، بعدش همه چیز خیلی اوکی تره.
نمیدونم. نمیدونم. نمیدونم باید چه تصمیمات بهتری اتخاذ میکردم که این اتفاق نیفته. شاید فقط باید انجامش میدادم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:15 توسط
|