فاطمه, برای یکبار هم که شده توی زندگیت با واقعیت روبرو شو.

تو الان دوراه داری

یک, اینکه پزشکی بخونی. ده سال درگیرش باشی و بعد روانپزشک بشی, 10 الی 12 سال.

تو این بینا دیگه هرچی رسیدی تولید محتوا و اینا کنی, شایدم هیچی نرسی. توی این ده سال در بدترین حالت ممکن همه ش دستت تو جیب پدرت باشه. به هیچیک از علایقت نرسی, عوضش پرستیژ اجتماعی داشته باشی, پولش اخرش خوبه. و خب سختی درس خوندن و اینا زیاد داره.اما عوضش هیجان انگیزه, جون ادما رو نجات میدی. شایدم بمیرن البته. مرگ جزئی از زندگیه.اما سختی هایی رو داره که دوست داری, ساعت کاری زیاد, شب و روز توی بیمارستان بودن. اصلا خونه نرفتن. سختی های طرح.

وتازه خود پزشکی ای که تو میخوای بخونی 4 ساله/بعدشم که کلا میزنه توی روانپزشکی

میتوین تور هم بری, و میتونی کارهایی که دوست داریو بعدشم انجام بدی. یعنی کم کم اروم اروم با درست انجام بدی, بعدش که دیهگ پولت رسید درست و حسابی انجامش بدی. اما جون زیادی میخواد. بار سنگین و سختیش بیشتره. واقعا باید انعظاف پذیر باشی.

دو, اینکه روانشناسی بخونی,

با خوندنش حال کنی, در طی ش ورزشهایی که دوست داری رو یاد بگیری, گاها بری بیمارستان, روی بازیگری و تئاتر کار کنی, روی خوانندگیت و پیانو کار کنی, چون میتونی و توانش رو داری, روی پرسنال برندینگت کار کنی و روی محتواهایی که به انتشار میذاری خب بیشتر کار کنی

اما بعدش نمیتونی توی کشورهای مختلف کار کنی. پرستیژ چنان بالایی ممکنه نداشته باشه. میتونی روی پادکستت کار کنی. طول تحصیلشون یکیه, ولی روانشناسی سبک تره و کمتره. 9 سال میشه تقریبا.دیگه تا بیای به خودت بیای و جمع و جور کنی 10 , 11 سال اینا میشه.

لذتش بیشتره بنظرم.

نتایج هردو چی؟

1. پزشکی: ممکنه ادم استرسی ای بشی که خیلی منطقگرا و ایناست. و کلا ادم سفت و سختیه. یعنی ناناز الان و اینجا نیست. تحت فشار های شدید قرار بگیری. میتونی روانشناسی و خیلی بیشترش مثل هیپنوتیزم رو انچجام بدی. یا روانکاوی رو, تخصصی تر.بستگی به جرئت و جربزه ی خودت داره که مشتری پیدا کنی.

2. خب سختی درس که قطعا داره. ولی خب کارش سبک تر و کم مسئولیت تره. بازیگری یکم ریسکیه. و خب, دیگه بستگی به جرئت و جربزه ی خودت داره که مشتری پیدا کنی.

تصمیم نهاییم رو گرفتم. من تصمیم میگیرم منطقی با این قضیه برخورد کنم و بهاش رو هم بپردازم. تصمیم میگیرم پزشکی رو بخونم, و در عین حال اینستاگرام و یوتیوب و اینا مو هم راه بندازم و درباره ی کتابها و نحوه ی زندگی و جورنالینگ و اینا صحبت کنم. پیانوعه رو هم میگیرم. اما دیگه همه ش رو روزی یکی دوساعت و اینا. اینجوری. برنامه ریزی میکنم, به هرحال ده ساله, راه درازی درپیش داریم. و قراره خیلی سخت بگذره. اما من به تغییر باور دارم .و میخوام تغییر کنم. میخوام مسلط بشم روی احساساتم. میخوام انعطاف پذیری زیادی داشته باشم, و میخوام زا حداکثراستعدادهام نه, بلکه , از بیشترش استفاده ببرم و ظرفیتم رو بیشتر کنم. من میخوام ادمی باشم که تاحالا نبودم. مثل ادم قبل از تدریس زبانم. ادم تا دست و پاش گلی نشه بطور خوبی نمیتونه زندگی کنه. نمیتونه توی مغزش تئوریهارو بسازی و به خودش بقبولونه اوکی , توانایی های من اندازه ی همین تئوری هاییه که توی مغزم دارم. بهتر میشی. من به بهتر شدنت اعتقاد دارم.

من میخوام واقعا تغییر کنم و از اینرو به اون رو بشم.

تصمیم اخرته؟

تصمیم آخرمه.