فکر نمیکردم هیچوقت از این پستای بزرگسالی بنویسم، اما قسمت شد انگار.

امرور اخرین روزی بود که افیشالی دانشگاه بودم. یعنی اخرین امتحان کارشناسی رو هم دادم که مثل خر سخت بود. سه چهار بار خونده بودم اما توی مغزم نمیرفت. به خوندن بیشتری نیاز داشت.

دیشبش مثل چی گریه کرده بودم و رسما یه منتال بریک داون رو پشت سرگذاشتم تا ساعت دو و نیم شب. چشام درومد.

صبح پاشدم و به خودم گفتم ببین، امتحان داری، میدونم که لبه ی یک فروپاشی روانی و بلاتکلیفی و فلان هستی، ولی خواهش میکنم فعلا post pone اش کن به بعد از امتحان.

خلاصه امتحانو دادم و وسط جلسه فهمیدم نصف سوالا رو ندیدم که پشت برگه بوده،

هیچی دیگه با یه بدبختی ای نوشتیم و فشار اوردیم به این مغزو.

بعدم که فرصد نشد فیلم فارغ التحصیلیو از شیدا بگیرم.

بعدم که رفتم قشنگ توی دستشویی دانشکده مقنعه و همه چیو دراوردم گفتم زشته با این قیافه بخوام برم سرکلاس یخورده به خودم برسم جون بگیرم.که، خوب کردم. جدی واقعا خوب کردم. یعنی این به درس عبرتی ش برام که هیچوقت همینجوری جلو همه درنیام. ادم نمیدونه کی یکیو میخواد ببینه که میخواد تاثیر خوبی از خودش به جا بذاره و تحت تاثیر قرار بده و نتوورکینگ کنه،

حسابشو بکن حالا مثل شلخته های دیشب گربه کرده، صبح پاشده هنوز صورت نشسته به دوی خرخونی زده و یه امتحان شیتی رو پشت سرگذاشته میرفتم جلوش مینشستم.🤣🤣🤣🤣🤣

وای خدارحمم کرد واقعا

بعدشم که صاف رفتم تو یه کلاس با یه اقایی که ۱۰ سال از خودم بزرگتره و مثلا خواسته بودم خودمو تحت فشار قرار بدم که از سختی امتحان له نشم و سریع فراموشش کنم. کار کرد مثل اینکه.

خدایا مرسی که سر راهم قرارش دادی، تورو خدا بساط نتورکینگ رو برام فراهم کن تورو خدا.

و دوست دارم از اینکه خودمو هل میدم جاهایی که بابام گفته نباید بری. متعصب اعصاب قورت داده. الان بد شد؟ اتفاقا خیلی هم خوبه.

خلاصه، هیچی والا جونم اومد تو دهنم انقد امروز با سرعت رفتم اینور اونور.

تازه به امتحانه هم یه ربع دیر رسیدم. ولی اوکی بود. بدون تقلب واقعا نمیتونستم وارد شم.

بعدم اومدم خونه، یکم ترشک خریدم که روز رو بشوره ببره، نیم ساعت فیلمم رو دیدم، و شیرموز و شامم رو خوردم و الان در خدمت شمام

Ready and fresh for a new start.

قربونت برم باترفلای، که انقدر امروز رو دووم اوردی عزیز دلم.

میبوسمت و از ته قلبم یه بغل محکم میکنم بهت

ماچچچ