احساساتم خیلی اذیتم کردن امروز. یجایی دیگه حس میکردم دارم عقلمو از دست میدم. یاد اون شرت یوتیوب افتادم که کلاوس میگفت، یه جور خرابی ای هست که پدرا فقط میتونن به جا بذارن،

به هرحال، من دیگه نمیخوام قربانی اون باشم.

واقعیت درمانی میکنم. باید برم به جنگ چیزهایی که ازشون میترسیدم، و با موفقیت بیرون بیام، تا به احساساتم نشون بدم اشتباه میکنن.