دیگه کلا نمیخوام دراماها و فیلمای رمانتیک از هر نوع ببینم، یا درگیر هرگونه درامایی بشم. و اینا دلایلم هستن، هروقت خواستی انجامش بدی این دلایل رو بخون:
۱.تو داری اون ادما رو به پیشرفت و موفقیت خدت ترجیح میدی. داری ترجیح میدی بجای اینکه موفقیت خودت رو ببینی، موفقیت اون ادما رو ببینی. ترجیح میدی بجای اینکه خودت رو اونجا ببینی، مثلا سو بورجو یازگی رو ببینی و نمایش دروغینی یکه با اونیکی بازیگر مرد راه انداخته. دست بشور از اینا.
۲. اینایی که داری میبینی همه منابع قدرت هستن که با بنده نگه داشتن تو توی دام احساساتت و هوسهاتو به چالش کشیدن، میکشنت سمت کارایی که خودشون دلشون میخواد، منتها چوت جذاب هست و احساسات تو دارن حس خوبی و لذت بهت میدن، تو متوجه این بندگی نمیشی. ولی اونا، دارن با استفاده از نقطه ضعف تو، تورو وادار به کاری میکنن که دلشون میخواد، توجه و تمرکز و عمر زندگیت و چشمهاتو میگیرن، برای پولها و منافع خودشون.
۳.دارن زندگی ای رو به نمایش میکشن که وجود نداره. دارن مغزت رو ارضا میکنن، با خیالاتی که وجود نداره. توی هیچ دنبال هیچ مپیچ. نذار احساساتت زندگیت رو به دست بگیرن,نمیگم باهاشون بجنگ، ولی اونا فقط انرژی های درجریان ، تاثیر پذیرفته از محیط اند. همین! و با هر اتفاقی هم که بیفته تغییر میکنن. کنترل زندگیتم دستشون بیفته، زندگی ناپایداری پیدا میکنه که به مرور بیشتر رو به افول میره. باید با منطقت تصمیم بگیری و احساساتت رو به عنوان بخشی از آدم بودن بپذیری. این، همینیه که هست، و این تصمیم نهایی من در رابطه با احساساته. این تصمیم هرگز تغییری نمیکنه.
۴.