یک مسئله ی سخیفی یادم اومد که حتی برای م تعریف نکردم. برای هیچکس تعریف نکردم. تازه اون ابیوز بچگیم که بچه ها بهم تعرض میکردن هم واسش نگفته بودم. ولی خب
اینکه پریود شدم, وقتی نمیدونم کلاس پنجم یا ششم بودم. و خیلی ترسیده بودم. ولی یکم اطلاعات هم از مدرسه داده بودن بهمون. ولی خب، یجوری بودم که اوکی خودم مسئله رو حل میکنم و اصلا به مامان و بابا نگو. چون دخترای بزرگ اینجوری میشن. و بعد تا دوسه روز دستمال کاغذی میذاشتم، چون نمیدونستم چی باید بذارن و چیکار کنن اصلا.هی شورت میشستم، و مامان از شورتای شسته شده ی زیاد که روی بند بود فهمید پریود شدم. حتی اونموقع, من سعی در پنهانکاری و نگفتن این موضوع داشتم. سعی کردم شورتای کمی روی بند بذارم ولی خی خشک نمیشدن و چیز دیگه ای برای پوشیدن نداشتم. فکر میکنم از اولین جمعه هایی بود که دیگه نرفتم کویر باهاشون.
و بعد مامان نوار بهداشتی رو بهم معرفی کرد. با اینحال، من بازهم غریبگی میکردم و راحت نبودم، از اینکه بهم بگن چقدر نوار بهداشتی مصرف میکنی، ya know, it was exactly the time when i was being deeply invaded by nearly every freaking body
And so, yeah,
و خونریزی شدید داشتم، و حتی یادمه که یک روزرو، فقط با یه نوار بهداشتی سر کردم، حتی نزدیکای غروب رفتم دستشویی، و اون نوار بهداشتی رو دراوردم, خودمو شستم، و دوباره همون نوار بهداشتی رو گذاشتم و اومدم بیرون. یادمه نوار بهداشتیه، تیکه ی سفیدی دیگه توش نمونده بود انقدر که خونریزی کرده بودم.
من با خونواده م بشدت غریبه بودم. اینا رفتارای عادی نیست. تو حتی این رفتار رو توخونه ای که توش مهمون هستی هم نشون نمیدی، یا زودی مهمونیتو تموم میکنی و میری، یا اینکه نهایت نواربهداشتی های بیشتری میخوای.
آره,این بود بچگی من.