تا همین یکسال پیش وقتی به پشت سرم نگاه میکردم و بهم میگفتن شادترین لحظه ی زندگیت رو تصور کن, چیزی به ذهنم نمیومد. باورش برای خودمم یخورده سخته که هیچی نبوده. ببین اینجوری بوده که حالم خوب نبوده.

این یه سال اخیر, و هرچقدر به اخیری که به امروز هست نزدیک میشیم خوشحالم. حالم خوبه. نمیدونم دقیقا چرا. ولی شاید بخاطر ادپت و سازگاریه و میل به پیشرفت و هبیت ها و پیشرفتهای کوچیکم و یادگرفتن اینه که باید از همین چیزای ریز ریز خوشحال باشم. اینمکه رشته م رو دوست دارم. اینکه یاد دادن زبان رو دوست دارم. و حتی اینکه تولید محتوا درحیطه ی رشته ام رو هم دوست دارم. هرچند هنوز شروعش نکردم.

چیزی که منو خوشحال میکنه رسیدن به خودم و اینده و تلاشهامه. اینکه بدونم تلاشهام استمرار داره.

وخوشحالم که این خوشحالی دقیقا همون خوشحالی ایه که باید باشه, نه خیلی زیاد که تو ذوق بزنه, نه خیلی کم که کافی نباشه, steady عه.یوتیمیاست. and is just enough to keep going