فکر میکنم اگه تنها یک چیز توی این دنیا وجود داشته باشه که نسبت بهش علاقمند باشم، و کل passionام توش جمع شده باشه، اینه که تو سریال عاشقانه های ترکی لیدینگ رل داشته باشم. میدونی چرا انگلیسی نه؟ چون انگلیسی ها فقط میخوان ببوسن و بکنن، میدونی چرا ایرانی نه؟ چون ایرانی ها هیچوقت اونقدر به هم نزدیک نمیشن، یعنی من به دلم نمیچسبه خودم، میدونی چرا ترکی؟ چون فرهنگ ایرانیو داره، ولی یخورده خوشگل تر، و تمایلشون به سمت مدرنیته ست، ولی نه اونقدر. پس باید زبونشونو یاد بگیرم، و باید زبون انگلیسی رو بشدت خوب بلد باشم، تا اگه یوقت خواستم برم ترکیه، شغلی داشته باشم، یا اگه پادکست خواستم درست کنم به بازار های جهانی راه داشته باشم، یا اگه خواستم کلا همینجا پولدار بشم و ترکیه، سریع بتونم از طریق این زبانه کاری بکنم. من دلم میخواد یه لیدر باشم، مثل همونی که الان دارم توی زبان لیدری میکنم و معلم هستم.میخوام اینفلوئنسر باشم. و باید ترکی هم بخونی.

باید بدن خوبی داشته باشی، پس باید خوب ورزش کنی و به تغذیه ت برسی، باید موهای خوبی داشته باشی پس از این به بعد حموم و روتین موها و کلاژن اینارو فراموش نکن. برای انگشتاتم اون تمرینا رو انجام بده، برای صورتتم اون تمرینا رو انجام بده.

همچنین، من میخوام یه روانشناس هم باشم. برای وجهه ی معنای کارم، من میخوام معنا دار باشم. ولی میخوام به طرزی روانشناسی و بازیگری و خوانندگی رو در هم ادغام کنم. میخوام هنردرمانی کنم، میخوام آثار اپیک درست کنم. میخوام شرکت در این باره داشته باشم، و هم کلینیک، کلینیک برای کارای درمانی جدی تر، و شرکت، برای اجتماع روانشناسا و روانپزشکا و فیلم سازا، برای ساختن آثار معنادار، تا بتونیم از درد و رنج انسانها کم کنیم. هرطور که شده و اینجوری کار کلینیک هام هم میگیره. و دیگه پادکستا و برنامه تلویزیونیا اینام احتمالا به امریکا اینا رواج پیدا کنه، و بعد ممکنه لایسنس اونجا رو هم بگیرم، یا سای دی شون.