اوکی
ببینع مسئله ی خیلی خیلی ساده ایه!
یک طرفت میدونه باید چیکار کنه, اونیکی طرفت هم میدونه باید چیکار کنه. یکیش دارکه , یکیش سفیده. تو باید به حرف بخشی که سفیده و میدونه باید چه کاری انجام بده گوش کنی. دانش اون باتوجه به دانش روز آپدیت میشه. و لطفا هردو طرف رو, از احساساتت جدا کن.و براساس واقعیت تصمیم بگیر.
قبلا, به طرف سفیدت خیلی اطمینان داشتی. اون سوئ گیر بود. الان اتفاقی که افتاده اینه که طرف سفید هیچ تعصبی نداره. هیچی! روی هیچی! و درست بودنش رو از احساسات یا شهود نمیگیره. طرفا میسنجه که آیا این واقعیت درسته یا نه. و طرف سفید, داره از تو محافظت میکنه و تورو هدایت میکنه, به سمت جلو. باتوجه به دانشش.و تجربه ش.اگه روز عروسیته, اون بهت میگه کاریو بکن که بیشترین خوش بهت بگذره. اگه تایم استراحتته, گاردهاشو میاره گایین و میگه کاملا خوش بگذرون. اگه وقت ورزشته, بهت میگه سخت تمرین کن, چون من باید مواظب فاطمه باشم.میخوام بدنش به بهترین شکل شیپ بگیره, و بهترین احساس رو بعد از ورزش پیدا کنه و حس نشاط داشته باشه.اگه طبق برنامه پیش رفته باشی, ممکنه کار درست این باشه که طرف سفید یه روز مرخصی بگیره. تو بری کاشون. یا هرچی.
مکنه کار درست این باشه که از پدر وم ادرت سرپیچی کنی. در اینصورت من بدون هیچ تعللی اون رو انجام خواهم داد.ممکنه کار منطقی این باشه که کلاسی رو نری.یا , ممکن هم هست کار درست این باشه که سخت کار کنی!
هرچی که باشه! من پیشرفتت رو تضمین میکنم..و میخوام بهت بگم که دیدت درباره ی کارهایی ه من قراره انجام بدم محدود نباشه
در هرصورت, من بهت میگ که کار درست رو انجم بدی و هولت میدم. و دیگه هیچ حرف و غرغری باقی نمیمونه. چون تو, توی دستای امنی هستی, و من مراقبتم.و من, میخوام که برای اولین بار مواظبت باشم. و خب, تو با من, قرار نیست طبیعتا همینجوری ادامه بدی. ممکنه ت طول این راه با توجه به آپدیتهام چیزای جدید یادت بدم و هولت بدم و مجبورت کن ازشون استفاده کنی. دارم زا کلمه ی هول و مجبور استفاده میکنم, به این دلیل که طرف سیاه, یه موجود فیزیکی و دنیایی تنبله. که نمیخواد هیچ کاری انجام بده, دلش میخواد سرجاش بشینه و غرغر کنه. و با اینکه ماهیت من اینه که از انجام کارهام خوشحال بشم و خوشحال هم میشم,اون بازهم غرغر میکنه که سخته و فلانه مو میخوام ازش دربرم و فلان و این حرفا. بحث اینکه آیا تو انجام فلان کار رو دست داری یانه, وسختیش رو دوست داری, میدونی این بحثها دیگه از من گذشته, من راه زندگیمو انتخاب کردم.دیگه بقیه ش همه ش زحمتهاست
و به هرحال, در انجام کارها, نباید علایق و سلایق رو هم نادیده بگیری. و منظورم از بش دارک, علایق و سلایق نیست. منطورم از بخش دایت, اینه که از تمامیت من محافظت کنه.و تامیت من شامل علایق و سلایقم هم میشه. منظورم از بخش دارک, اون بخش تنبل و اون بخش گرگخوی درونم هست که داره خودمو پاره میکنه.و در این راه, داره از چیزهایی که دوتس دارم, از علایق وسلایق و هیجاناتم سوئ استفاده میکنه, تا به هدف خودش برسه
و من نمیگم هیجوقت حق با بخش دارک نیست. فقط میگم پیشنهاداتش باید بررسی بشه.
اوکی؟
درسته! من در دستهای مطمئنی هستم!
و آماده ام که زندگی رو تجربه کنم!