تاحالا بهطور جدی به مرگ فکر کردی؟ بهطور خیلی جدی؟ اینجوریکه همین الان که گوشی دستته یهو روح از بدنت جدا بشه و بمیری، و تو نمیدونی بعد از مرگ چه اتفاقی میافته، درسته دینت اسلامه و یسری چیزارو قبول داری و تازگی هم با حسین داری شروع به دوستی میکنی، همه ی لینا رو میدونم، اما امادگی داری سر ثانیه ای بمیری؟ چون هیچ چیز این آینده قطعی نیست، باید جوری زندگی کنی که از هر لحظه ت لذت ببری، بهنظرم انگیزه ی مرگ، این انگیزهرو فراهم میکنه.
انقدر تعادل داشته باشی که تو ۲۴ساعت به هرچیزت برسی. به همه چیزت برسی.
خواهش میکنم، دلم میخواد بخوابم
بعد ورزش نباید بخوابی.
آیا اماده ای خونواده و همه کست رو بذاری و بری تو قبر؟ بری تو مرده شور خونه؟
تمرین کن، این هول دادن های یهویی رو با خودت تمرین کن که بری تو دلش. و از هر لحظه ت، تا زمان داری لذت ببر، چون این، تنها چیزیه که میمونه.همین، این تنها خاطره ت هست.
گاهی فکر میکنم چقدر عجیبه، که من یه انسانم، چقدر عجیبه، چجوری انسان شدم؟ یادم نمیاد. آیا زندگی قبلی هم داشتم؟ یادم نمیاد، زندگی بعدیم چجوری خواهد بود؟ یه آدم بیچاره و نزار، توی جنگ؟ صلح؟ ارامش؟ سیاره ای دیگه؟
بهنظرم نباید نگران باشم، ۰ون خدا هواسش بهم هست. اما به هرحال، خوب زندگی کن، تلاش و همه ی سعی ت رو بکن خوب زندگی کنی، این به تو یادمیده برای ادمایی که تو زندگیت نمیمونن وقت اضافه اختصاص ندی. چه لاس زدن، چه هرنوع دیگه ای.
اینکه الان انسانم، و من، خود من دارای درک وشعور انسانی هستم، خیلی خیلی عجیبه.از کجا اومدم و قراره کجا برم؟ معلوم نیست.
پس چرا جوری زندگی میکنی انگار صد سال دیگه میخوای بمیری و چرا طوری زندگی میکنی انگار هرگز نمیمیری؟