بذارید به حال خودم باشم. واقعا بذارید به حال خودم باشم، من احساسات دارم، احساسات من افکارمن، همین چیزایی ان ک اینجا مینویسم، من همینم ک هستم، مدلم همینجوریه، ادم نشون دادن احساسات برای چیزای مسخره رو صورتم نیستم، برای ادمای مسخره هم، دارم خودم میشم و از این موضوع مفتخرم.
صورتم داره میسوزه، داره میسوزه و داره میسوزه. آه، از شر صورتم. دلم میخواد بکنمش بندازمش دور، که انقدر از نازیبایی رنج نکشم.
یک اینده ی دور و درازِ ناپیدا!
دقیقا، تداعی ازاد.
اخ صورتم، صورتم صورتم، صورتم از بین رفته، خدایا رحمی به حالم کن و خوب بشه.
دلم نمیخاد منی ک اینهمه وقت زیبایی برام چیز بی ارزشی بوده حالا بهخاطرش
Im fucked up, eventhough u saying dont tell me that
Im fuvked up
Im trying not to be
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۱ ساعت 22:45 توسط
|